"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_88 تو بغلش حالم خوب میشد، آرامش داشتم عطر تلخ و سردش و دوست داشتم عطر مردو
#شب_های_قدیمی
#PART_88
جمع کردن و تموم شد
+پاشو بریم فیلمم مون رو ببینیم
_ببخشید واقعن ، وسط فیلم بد شد
لبخندی زد ، دستی روی موهای سرم کشید نوازش میکرد
+ نه جونم اشکالی نداره تو به خاطر اینجور چیزا خودت و ناراحت و سرزنش نکن
از اینکه انقدر مهربون بود و هوامو داشت دوسش داشتم.
نزدیک صورت ام شد ، معذب شده یکم رفتم عقب
ضربه ایی اروم به بینیم زد
+پاشو بریم فسقلی خانوم.
دست مو گرفت و کمک ام کرد بلند شم
باهم به سمت حال رفتیم ، اهورا دراز کشیده بود رو یکی از مبل های سه نفره کاسه تخمه ام روی قفسه سینش ، فیلم ام تماشا میکرد
+پاشو درست بشین بچه
از صدای الکس که پشت سرش بود دیقاا
مث برق گرفتگی از جاش بلند شد
پوووووف
کاسه تخمه افتاد رو زمین ، رو زمین پر تخمه بودش
_داداش ترسیدم بالا سرم وایستادی و میگی
پاشو درست بشین بچه
اینا رو با ادا و اطفار میگفت ولی عصبانی شده بود انگاری ترسیده بود
الکس این خیالش ام نبود
خونسرد نشست کنار من
+گندی که زدی رو جمع کن ، حرف ام نباشه
با چشم و ابرو به من اشاره کرد
+کاترینا ام اینجاست....
_باشه بابا .... جمع میکنم بزار فیلمم و ببینم جمع میکنم.اهههه
مث بچه ها دوباره نشست روی زمین یکی یکی تخمه برمیداشت و میخورد
بشقاب پوست پر شده بود کوه ساخته بود
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_88 جمع کردن و تموم شد +پاشو بریم فیلمم مون رو ببینیم _ببخشید واقعن ، وسط
#شب_های_قدیمی
#PART_89
دیگه هیچ کس هیچی نگفت و سکوت مطلق
هوا داشت کم کم تاریک میشد، حوصله ام سر رفته بود
انقدر خوراکی ام خورده بودم که دیکه جا نداشتم و حالم بد بود
اروم در گوش الکس با ناز گفتم:
_الکس ...
چشماشو بست ، اونم مث من اروم جواب داد
+جونم ....
_میگم .... حوصله ام سر رفته
+چیکار کنم برات بچه!
برگشتم به حالت قبل ، کلافه و خسته بودم اعصاب ام نداشتم و نه حوصله
_نمیدونم .... حوصله ام سر رفته اهههه
غر میزدم،دل نازک شده بودم
نکاهی به چهره ام انداخت نمیدونم جی دید که برگشت سمتم
فکمو گرفت صورت ام برگردون سمت خودش
خجالت کشیده چشامو به حای دیگه دوختم
+نگاتو ندزد منو ببین ...
تو چشاش زل زدم
+احساس میکنم حالت بده !؟ چیزی شده!؟
مونده بودم بهش بگم یا نه ولی دلم درد میکرد
تخمه خورده بودم ، بستنی ، لواشک میوه و...
هرچی که برام بد بوده رو خوردم .
از قدیم گفتن کسی که خربزه میخوره ، پایه لرزش ام باید بشینه .
دیقااا حال منو توصیف میکرد
+بگو بهم راحت باش
دستشو پس زدم سرم و انداختم پایین اروم گفتم:
_دلم درد میکنه ....
با صدای بغض دار گفته بودم..
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدم مگه نفس کشیدن شو یادش میره! ؟❤️🩹🫀
که من تورو یادم بره 🫂🤍
#یاغی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ساحل ،نری یه وقت ؟🩶🙂
#پوست_شیر
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_89 دیگه هیچ کس هیچی نگفت و سکوت مطلق هوا داشت کم کم تاریک میشد، حوصله ام
#شب_های_قدیمی
#PART_90
مــیبینم که ذوق و شوقِ پارت جدید و داشتید دخترام🙈😂
منم براتون پارت آوردم ..
ولی یه پارت خیلی حساس و خیلی جیز ..🔥
از اون پارتا ..🤪😂
ولی خب بخاطر محدودیت ها ، تو چنل اصلی نمیتونیم بزاریمش ..
اما یه چنل جدید زدیم برای این پارتب خوشگلمون ..😍🤍👇🏻
https://eitaa.com/Hamimooon
اینم لینکشه ..
فقط لطفا ، لطفا ، لطفا خیلی سریع جوین بدید ..
چون بخاطر محدودیت ها ، تعداد کمی از افراد میتونن جوین شن 🤦🏼♀🙏
پارت در چنل اصلی به هیچ وجه قرار نمیگیره ..🚫
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamimooon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_90 مــیبینم که ذوق و شوقِ پارت جدید و داشتید دخترام🙈😂 منم ب
#شب_های_قدیمی
#PART_91
این پارت اک داخل چنل زیر قرار گرفته
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamimooon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_91 این پارت اک داخل چنل زیر قرار گرفته ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Ham
#شب_های_قدیمی
#PART_92
چون روی تمیزی و مرتب بودن خیلی اهمیت میدادم ....
اصن اگر یک صندلی سرجاش نبود آرامش ندارم
ولی اهورا برعکس من بود ، خونسرد و بیخیال
و یک کلمه سر زبونش هست و با همون کار های خودشو پیش میبره
(بعدا....)
داداش من خب شایذ بعدا وجود نداشت
وقتی کار هام تموم شد
رفتم بالا سری به اتاقی که کاترینا خواب بود زدم
تو خواب عمیقی فرو رفته بود ....
رفتم اتاق خودم ، دوش گرفتم و اومدم بیرون
عادت کرده بودم شب یا صبح باید میفرتم حمام
موهامو خشک کردم ، یکم رسیدگی به خودم ...
با همون شلوارک ایی که پام بود تصمیم گرفتم بخوابم ، کتاب ایی برداشتم و چراغ مطالعه عه رو روشن کردم ، شروع کردم به خوندن کتاب
غرق کتاب بودم که یهو .....
صدای رعد و برق از بیرون اومد ، کی بارون گرفته بود من متوجه نشده بودم
به سمت پنجره رفتم ، اوه بارون داشت میبارید
چه جور ام تند تند
انگاری بغض سنگین اسمون شکسته بود...
با یاد اوردی ترس کاترینا که از رعد و برق میترسه
هینی کشیدم با همون وضع ام بدو بدو به سمت اتاق ایی که کاترینا توش خواب بود رفتم ....
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_92 چون روی تمیزی و مرتب بودن خیلی اهمیت میدادم .... اصن اگر یک صندلی سرجاش ن
#شب_های_قدیمی
#PART_93
در اتاقش رو باز کردم
دیدم روی تخت خواب خواب بود متوجه نشده بود
پنجره ها پی وی سی بود اتاق ام عایق صدا ...
ولی دلم نیومد تنهاش بزارم میترسیدم نصف شب بیدار شه با این صدا و بترسه ....
رفتم کتاب مو برداشتم ، اومدم کنار کاترینا با فاصله ، نشستم و شروع کردم به خواندن
دوباره همون صدای رعد و برق اومد
ولی کم بودش زیاد پر سر و صدا نبود ،
دیگه متوجه نشدم و کم کم خوابم برد
.....
گرمم شده بود بیدار شدم دیدم دست یکی روی قفسه سینه ام هست ...
نیم خیز شذم دیدم کاترینا عه که کنارم خوابیده و دستشو انداخته ....
خواب بودش . بچه متوجه نشده
وقتی به دست کوچولوش دقت کردم لکه قرمز رنگی روی دستش خودنمایی میکرد
یکم فکر کردم ....
دستش سوخته بود و هیچی نگفته بود
وای دختر تو چقدر خیره ایی
......
ساعت 4 صبح رو نشون میدا ، بیرون و نگاه کردم دیدم بارون مثل اینکه وایستاده
خیالم راحت شد ،
رفتم پایین از تو آشپزخونه تو کمد جمعبه های کمک های اولیه یک پماد برداشتم باید باند
رفتم بالا جوری که اروم و احساسی نکنه پماد رو زدم روی تیکه ایی که سوخته بود
بعد ام باند پیچی کردم و بستم .
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_93 در اتاقش رو باز کردم دیدم روی تخت خواب خواب بود متوجه نشده بود پنجره ها
#شب_های_قدیمی
#PART_94
#کاترینا
صبح با نور ایی که به چشم میخورد بیدار شدم
غلطی خوردم هوشیاریم جا افتاد
وایساا ببینم اینجا کجا عه چرا من اینجام ....
فکر کردم متوجه شدم از دیروز
من اهورا اومد دنبالم براشون غذا درست کردم و فیلم دیدیم و حالم بد شد و.....
یادم افتاد ، مث برق گرفتگی پاشدم
دستم ؛....
دستم باند پیچی شده بود ، یعنی کی این کارو کرده ....
صورت مو شستم موهامو بافتم رفتم پایین
هیچکس نبود خونه سوت و کور بودش
فقط آفتاب تابیده بود توی خونه خیلی قشنگ بود؛.....
+الکس...
بلند تر صداش زدم
+الللککسسس
جواب نمیداد
_اهورااا،کجایینن؟!
دور خونه میچرخیدم تصمیم گرفتم بگردم دنبالشون شایذ پیدا شون کردم
تک تک اتاق هارو نگاه کردم حتی حمام و دسشویی و ..... ولی هیچکس نبود
رفتم بیرون داخل تراس ،
بلند بود طبقه 12 ام بود یه جوری شهر انگاری زیر پات بود ویو قشنگی داشت
داشتم بیرون و نکاه میکردم
همین که برگشتم برم ؛......
جلو پام سگ قهوه اییی نشسته بود
زبونش و انداخته بود بیرون دندوناش و به نمایش گذاشته بود
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوابم یا بیدارم🥹🌾
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
🤎🧸HAPPY 1k🤎🧸
تشکر ویژه دارم از تمامی شما عزیزان
سپاس گذارم ازتون قشنگام با وجود زیبا وپرمهر شما ما به اینجا رسیدیم🥲🍃
از حضور زیبای تک تک شما ممنونم زیبارویان من،اگه حمایت های قشنگ شما نبود ما هیچ وقت به اینجا نمیرسیدیم 🫀🙃
وجود تک تک تون برام خیلی با ارزشه،بمونین برامون 🤍✨
ازتون ممنونم که با حضورتون خانوادهی" محزون شاعر "را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]