"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع مرسی
#شب_های_قدیمی #PART_125 لرزش دستش مشخص میکرد چقدر هُل شده بود حتی از چهره اش ام میشد فهمید چه
#شب_های_قدیمی
#PART_126
+الکس داداش بیا خونه ،حالم بده
این پیام از طرف اهورا اومده بود
باز دوباره یه کاری کرده بود معلوم نبود چیکار کرده باید میرفتم ولی ؛....
دلم میخواست پیش کاترینا بمونم و نميتونستم ازش دل بکنم ....
دلم شور میزد حس ام بهم میگفت یه اتفاقی افتاده
اونم رفیق ام بود نميتونستم از یه طرف ام عشقم بود
برای آخرین بار نگاش کردم سرش و اروم از روی
قفسه سینه ام گذاشتم روی بالیشت
نفس عمیقی کشیدم ،روی موهاش بو/سه زدم اروم گفتم ؛
_ببخشید .... ولی برمیگردم پیشت
رفتم .
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
راه 20 دیقه رو تو 10 دیقه اومدم
اصن متوجه نشدم چه جوری حرکت کردم از خونه کاترینا اومدم بیرون و....
در خونه رو باز کردم همه جا تاریک بود جلوی پام و نمیدیدم
_اهورااا....
گفتن اسمش با صدای شکستن یک چیزی یکی شد
صدا از تو آشپزخونه بود پا تند کردم رفتم داخل آشپزخونه
دیدم؛.....
اهورا کف آشپزخونه افتاده ،رفتم سمتش بغلش کردم
_اهورااا اهورااا داداش بمیره برات... منو ببینن
هرچی تو گوشش میزدم و صداش میکردم بیدار نشد
ترسیده بودم اضطراب و استرس داشتم
میترسیدم کاریش شده باشه ....
شماره یکی از دوستام که دکتر بود زنگ زدم
به بوق دوم نرسیده جواب داد
+الووووووو الکسس داداش دارم میااااممم
بغض تم ترکید داد زدم
_زووووددد بیاااااااا
گوشی از دستم افتاد روی زمین ، اهورا رو محکم بغلش کردم ...
_عشق داداش ، زندگی من بمیرم من برات تو چرا اینجوری شدی
من بدون تو نمیتووووونممم
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع مرسی
#شب_های_قدیمی #PART_126 +الکس داداش بیا خونه ،حالم بده این پیام از طرف اهورا اومده بود باز
#شب_های_قدیمی
#PART_127
+داداش ...
با صدای دیار از پشت سرم برگشتم دیدمش
پریشون بود اونم مث من مشخص بود که از حموم اومده بیرون موهاش خیس بود ، چه جوری خودش و رسونده اینجا خدا میدونه ....
به سمتمون اومد
+الکس اروم بااااش من به داد کدوم تون برسم اینجوری نکن ....
اشک هامو پست زدم با صدایی که از ته چاه در میفرت گفتم؛...
_باشه
کیف لوازم های پزشکیش رو اورد فشارش رو گرفت و...
متاسف بار نگاهی به اطراف اش کرد ، توجه منم جلب شد .
اطراف پر شیشه بود و چند تا بطری خالی ...
گفت؛
+حالش خوب میشه نترس ، اثرات این زهر^/ماری هایی هست که خورده بیدار شه حالش
خوب میشه الان بیهوش شده ، فشار عصبی ام روش زیاد بوده ...
پاشو داداش ببریمش بالا تو اتاق اش تا صبح فشارش رو کنترل میکنم ....
با ضربه ایی به شونه ام زد ؛
+پاشو داداشم
با دیار اهورا رو بردیم بالا رو تخت اش گذاشتیمش
احساس کردم بدنش داغ عه روبه دیار با هل گفتم؛
_حس ....حس میکنم بدنش گرم عه ببینن
+چی میگی الکس ...
با داد گفتم ؛
_داااارممم میگم بدنش گرم عه حالش بدههه
هجوم بردم سمتش یقه شو دو دستی گرفتم
_مرتییییکککهههه تو اینجا چیکااااررر میکنی که حااال اهورااا رو خوب کنی
هیچی متوجه نمیشدم از رفتار هام حتی این ادم جلو روم رو یادم رفته بود کی هست !
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع مرسی
#شب_های_قدیمی #PART_127 +داداش ... با صدای دیار از پشت سرم برگشتم دیدمش پریشون بود اونم مث م
پـــارتمون و خوندے قشنگام؟!🥺🤍🪽
شما هم مشتاقید عکس العملِ الکس و ببینید؟🫢👐🏻
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع مرسی
#شب_های_قدیمی #PART_127 +داداش ... با صدای دیار از پشت سرم برگشتم دیدمش پریشون بود اونم مث م
#شب_های_قدیمی
#PART_128
+داداش اروم باش تو چشم
کلافه چنگی به موهام زدم با خواهش گفتم؛
_تورووخدااا یه کاری انجام بده مرگگ من
دید کوتاه نمیام رفت پایین لوازم هاشو اورد
براش سرم وصل کرد
+تموم شد الان حالش خوب میشه
سرم و تکون دادم و زیر لب گفتم ؛
_ممنونم ....
رفتم سمتش بالا سرش وایساده ام
صورتش سفید بود مث میت
_حالش خوب میشه.... ؟!
سمتم اومد بغلم کرد در گوشم گفت ؛
+به جون خودم حالش خوب میشه انقدر خودتو اذیت نکن بیا بریم بهت دمنوش ارام بخش بدم تا از این حال بیای بیرون
_نه نیا....
پرید تو حرفم تهدید کرد ؛
+نه و نمیخوام نداریم الکس بیا برییم
دستمو گرفت کشید با خودش برد بیرون ، از پله ها داشتیم میفرتیم پایین با خوش رویی گفت ؛
+اون مرتیکه چلغو/ز هیچیش نمیشه داداشم باشه که فردا حالش از منو و تو ام بهتره باشه
بیا بریم .
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور ممنوع مرسی
#شب_های_قدیمی #PART_128 +داداش اروم باش تو چشم کلافه چنگی به موهام زدم با خواهش گفتم؛ _توروو
#شب_های_قدیمی
#PART_129
لبخند بی جونی زدم به حرفی که گفت
اشاره ایی به مبل کرد و کفت؛
+بیا داداش اینجا بشین من برم یک دمنوش آرام بخش بیارم برات
_باشه برو....
سرم درد میکرد انکاری یک سنگ گذاشته بودن تو سرم ....
کلافه چنگی به موهام زدم ولی قابل تحمل نبود اعصاب مو بیشتر خورد میکرد
محکم سرم و به تاج مبل زدم ، با دوتا دستام شقیقه هامو ماساژ دادم تا بلکه کمی اروم شه ....
+الکس داداش بیا ....
چشمامو باز کردم دیدم بالا سرم وایستاده با یک لیوان از دستش گرفتم
_ممنونم...
+بخور نوش جونت ، تا اروم شی
_ولی دیار سرم داره میترکه از سر درد ، انگار سنگینی زیادی تو سرم هست و با خودم حمل میکنم ....
اههههههه
+اروم باش اینجوری داری خودت و عذاب میدی
میخوای برات مسکن بیارم بخوری بعد اش بخواب خوب میشی
خیلی سعی میکرد آرومم کنه متوجه موقعیت ام میشد و درک میکرد این یکی از ویژگی های با ارزشش برام بود ...
_وای وای سرررررممم
+نچ اینجوری نیمشه بزار برم برات مسکن بیارم
رفت بعد چند دیقه با دوتا قرص و یک لیوان اب برگشت
فقط میخواستم حالم خوب شه قرص هارو خوردم و بعدش ام بزور دمنوش داد
بعد اینکه تموم شد گیج میزدم خوابم میومد
روی همون کاناپه دراز کشیدم دستمم گذاشم روی چشام .
کم کم خوابم برد ؛....
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]