eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "
1.8هزار دنبال‌کننده
126 عکس
600 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_127 +داداش ... با صدای دیار از پشت سرم برگشتم دیدمش پریشون بود اونم مث م
پـــارتمون و خوندے قشنگام؟!🥺🤍🪽 شما هم مشتاقید عکس العملِ الکس و ببینید؟🫢👐🏻
بریم پارت!؟👌🔥
00:00❤️‍🩹🥲
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_127 +داداش ... با صدای دیار از پشت سرم برگشتم دیدمش پریشون بود اونم مث م
+داداش اروم باش تو چشم کلافه چنگی به موهام زدم با خواهش گفتم؛ _تورووخدااا یه کاری انجام بده مرگگ من دید کوتاه نمیام رفت پایین لوازم هاشو اورد براش سرم وصل کرد +تموم شد الان حالش خوب میشه سرم و تکون دادم و زیر لب گفتم ؛ _ممنونم .... رفتم سمتش بالا سرش وایساده ام صورتش سفید بود مث میت _حالش خوب میشه.... ؟! سمتم اومد بغلم کرد در گوشم گفت ؛ +به جون خودم حالش خوب میشه انقدر خودتو اذیت نکن بیا بریم بهت دمنوش ارام بخش بدم تا از این حال بیای بیرون _نه نیا.... پرید تو حرفم تهدید کرد ؛ +نه و نمیخوام نداریم الکس بیا برییم دستمو گرفت کشید با خودش برد بیرون ، از پله ها داشتیم میفرتیم پایین با خوش رویی گفت ؛ +اون مرتیکه چلغو/ز هیچیش نمیشه داداشم باشه که فردا حالش از منو و تو ام بهتره باشه بیا بریم . ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_128 +داداش اروم باش تو چشم کلافه چنگی به موهام زدم با خواهش گفتم؛ _توروو
لبخند بی جونی زدم به حرفی که گفت اشاره ایی به مبل کرد و کفت؛ +بیا داداش اینجا بشین من برم یک دمنوش آرام بخش بیارم برات _باشه برو.... سرم درد میکرد انکاری یک سنگ گذاشته بودن تو سرم .... کلافه چنگی به موهام زدم ولی قابل تحمل نبود اعصاب مو بیشتر خورد میکرد محکم سرم و به تاج مبل زدم ، با دوتا دستام شقیقه هامو ماساژ دادم تا بلکه کمی اروم شه .... +الکس داداش بیا .... چشمامو باز کردم دیدم بالا سرم وایستاده با یک لیوان از دستش گرفتم _ممنونم... +بخور نوش جونت ، تا اروم شی _ولی دیار سرم داره میترکه از سر درد ، انگار سنگینی زیادی تو سرم هست و با خودم حمل میکنم .... اههههههه +اروم باش اینجوری داری خودت و عذاب میدی میخوای برات مسکن بیارم بخوری بعد اش بخواب خوب میشی خیلی سعی میکرد آرومم کنه متوجه موقعیت ام میشد و درک میکرد این یکی از ویژگی های با ارزشش برام بود ... _وای وای سرررررممم +نچ اینجوری نیمشه بزار برم برات مسکن بیارم رفت بعد چند دیقه با دوتا قرص و یک لیوان اب برگشت فقط میخواستم حالم خوب شه قرص هارو خوردم و بعدش ام بزور دمنوش داد بعد اینکه تموم شد گیج میزدم خوابم میومد روی همون کاناپه دراز کشیدم دستمم گذاشم روی چشام . کم کم خوابم برد ؛.... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
سلام..😋💞
چطـوریــد؟! 🥰🦋
بریم پاااااارت؟! 🐾✨️
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_129 لبخند بی جونی زدم به حرفی که گفت اشاره ایی به مبل کرد و کفت؛ +بیا داداش
+نه.... نه نه +الکس تورووخدااا بس کن نکن اینجوری ولی من گوش هام کر شده بود هیچی متوجه نمیشدم فقط خشم سنگینی جلو چشمام رو گرفته بود سعی میکرد مارو از هم جدا گنه ولی اون دختر بود زوری نداشت که جوری گریه میکرد که بند دلم پاره میشد همین که نگاش کردم مشت محکمی خورد به صورت ام افتادن من با جیغ از ته دل کاترینا یکی شد ... سرم محکم با شتاب خورد به کف خیابون کاترینااا بالا سرم نشسته بود چشماش شده بود کاسه خون آب با دستای کوچولوش صورت مو قاب گرفته بود شُکه شده بود این و از چهره اش میشد فهمید هاج واج مونده بود با صدایی که از ته چاه در میومد گفت ؛ +الکس نميتونستم جواب شو بدم سخت بود برام حرف زدن فقط نگاااش میکردم دید هیچی نمیگم بلند داد زد؛؛ +خدایاااااااااااا نههههه... نهه ....الکس نهههههه پشت سرش مرد قد بلند سیاه پوش با ریش های بلند وایستاده بود من اونو دیدم و اونم دید من دارم نگاش میکنم پوزخندی زد انگاری میخواست یه کاری انجام بده با دیدن؛..... چا/قو توی دستش به سمت منو و کاترینا اومد چیکار داشت میکرد ؟! گرفت بالا همین که خواست از پشت بزنه به کاترینا ..... یکی با مشت زد تو صورت یارو چا/قو پرت شد اونطرف نمیدونم چی شد اهورااا با طرف درگیر شد و کاترینا ام رفت سمت شون از اون طرف خیابون ماشین نیسان ابی بزرگ ایی زد بهشون و...... کم‌کم سرم سنگين شد و از هوش رفتم ..... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_130 +نه.... نه نه +الکس تورووخدااا بس کن نکن اینجوری ولی من گوش هام کر شد
_هین باحس خفه بودن از خواب پریدم انگاری یکی داشت خفه ام میکرد هاج و واج اطراف مو دیدم که تو خونه ام من روی مبل خوابم برد دیشب .... چشام سیاهی میفرت و سرم گیج به مغز ام فشار اوردم تا بتونم بفهمم اطراف ام چه خبره _دیشب کاتریناا رو بردم خونه اهورااا بهم پیام داد گفت بیا اومدم کف آشپزخونه افتاده بود دیار اومد و...... بالخره یادم اومد چی شد دوباره اون صحنه خواب ام یادم اومد اهورااا و کاترینا هل شده بلند شدم پام محکم خورد به میز عسلی ایی که جلوی مبل ها بود هرچی روش بود افتاد زمین صدای بد ایی تو خونه پیچید پله ها رو یکی دوتا بالا میرفتم ، رفتم داخل اتاق اهورا .... دیدم خوابیده هنوز بیدار نشده بود . نفس حبس شده مو دادم بیرون ، رفتم سمتش پیشونیش رو بو/سیدم. اروم گفتم ؛ _تو جون این داداش ایی ، زود خوب شووو برگشتم برخوردم به یکی سرم و اوردم بالا دیدم دیار عه .... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق قشنگ بین شون 💞✨ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]