5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شیرین بابا ؛ واسه چی اینجا خوابیدی؟!
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه جوری میشد یه نفر و خیلی زیاد دوست داشت:)))))🙃✨
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزیروزگاری ایران، تاسیان؛.....🤍🕊
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه روزی هم هست لباسی که خریدی میشه آخرین لباسی که پوشیدی :)))🤍🦢🦢
#گردن_زنی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قباد دیوانسالار🥺🫠
#شهرزاد
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_142 ولی دیگه بچه داشت آب میشد حرص ام گرفته بود با خشم گفتم؛ _بس کن اهورا ،
پـــارتمون و خوندے فندقچہ ؟! 😝🤎🍩'
آقا الکس پر نفوذ ، باشه ؟! 🥰😂❤️
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_142 ولی دیگه بچه داشت آب میشد حرص ام گرفته بود با خشم گفتم؛ _بس کن اهورا ،
#شب_های_قدیمی
#PART_143
کنار هم با فاصله نشسته بودیم دیار ام روبه روی ما نشسته بود
بعد چند لحظه اهورا اومد با یک سینی برگشت
داخل سینی شکلات داغ بود با کیک خیس
اوووهوووو اهورا و این کارا اون فقط میتونست یک نیمرو و قهوه درست کنه اونم چون خودش میخواست یاد گرفته بود ......
اول برای کاترینا برد و بعدش ام سینی رو گذاشت رو میز به من و اهورا ام گفت ؛
+خودتون بردارید بخورید ، نوش جان ....
منو و دیار برامون این رفتار های شوخی بی مزه اهورا عادی بود
ولی برای کاترینا ، نه !
از این کارش تعجب کرده بود ، ریز خندید
پوزخندی زدم خم شدم از تو سینی شکلات داغ و برداشتم و گفتم؛
_مردم رفیق دارن ما ام رفیق داریم ، مگه نه دیار ؟!
دیار ام متوجه منظورم ام شد گفت؛
+اره داداش میبینی شانس نداریم که ، هعیی
_من و تو اگه شانس داشتیم الان اون بالا بالا ها بودیم
دوتایی باهم خنیدیدم یه چیزی من میگفتم یه چیزی دیار
فقط میخواستیم اهورا رو دست بندازیم
بالاخره دهن باز کرد گفت؛
+کاترینا خانوم چه خبر ؟!
اون شب اینجا بودید گفتید فردا آزمون دارم دانشگاه چی طور بود ؟!
مثلا قهر کرده بود محل نمیداد ، داشت با کاترینا صحبت میکرد ....
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon]