eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "
1.8هزار دنبال‌کننده
126 عکس
576 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شیرین بابا ؛ واسه چی اینجا خوابیدی؟! ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه جوری میشد یه نفر و خیلی زیاد دوست داشت:)))))🙃✨ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزی‌روزگاری ایران، تاسیان؛.....🤍🕊 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
از گردن زنی زیاد پیدا نکردم ولی به درخواست شما 🤌🥲
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه روزی هم هست لباسی که خریدی میشه آخرین لباسی که پوشیدی :)))🤍🦢🦢 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قباد دیوانسالار🥺🫠 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]
برای امشب کافیه ساعت 12 براتون 3 تا پارت میزارم قشنگااا💞🙃✨
سلامممم ســلام:)👧🏼🦋
احـــوال شماااا خانوم خانوما؟!🐣🌼
مــن اومـــدممم؛🤭💕
"مــحزونِ شــاعر "
#شب_های_قدیمی #PART_142 ولی دیگه بچه داشت آب میشد حرص ام گرفته بود با خشم گفتم؛ _بس کن اهورا ،
کنار هم با فاصله نشسته بودیم دیار ام روبه روی ما نشسته بود بعد چند لحظه اهورا اومد با یک سینی برگشت داخل سینی شکلات داغ بود با کیک خیس اوووهوووو اهورا و این کارا اون فقط میتونست یک نیمرو و قهوه درست کنه اونم چون خودش میخواست یاد گرفته بود ...... اول برای کاترینا برد و بعدش ام سینی رو گذاشت رو میز به من و اهورا ام گفت ؛ +خودتون بردارید بخورید ، نوش جان .... منو و دیار برامون این رفتار های شوخی بی مزه اهورا عادی بود ولی برای کاترینا ، نه ! از این کارش تعجب کرده بود ، ریز خندید پوزخندی زدم خم شدم از تو سینی شکلات داغ و برداشتم و گفتم؛ _مردم رفیق دارن ما ام رفیق داریم ، مگه نه دیار ؟! دیار ام متوجه منظورم ام شد گفت؛ +اره داداش می‌بینی شانس نداریم که ، هعیی _من و تو اگه شانس داشتیم الان اون بالا بالا ها بودیم دوتایی باهم خنیدیدم یه چیزی من میگفتم یه چیزی دیار فقط میخواستیم اهورا رو دست بندازیم بالاخره دهن باز کرد گفت؛ +کاترینا خانوم چه خبر ؟! اون شب اینجا بودید گفتید فردا آزمون دارم دانشگاه چی طور بود ؟! مثلا قهر کرده بود محل نمیداد ، داشت با کاترینا صحبت میکرد .... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon]