"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_145 اهورا ام مثل من عصبانی شده بود بلند گفت ؛ +یعنی چی بعد تو تو چیکار کرد
#شب_های_قدیمی
#PART_146
کاترینا ام کفری شده بود از این وضیعت صاف واستاد گفت؛
+الکس چرا انقدر بزرگش میکنی اومدی طرف و صورت شو با خون یکسان کردی در عوض اینکه کاری نکر.....
چیییی؟! الان داشت از اون دفاع میکرد نمیدونست که با این حرف هاش داره بنزین میریزه من آتیش گرفته بودم ....
پریدم تو حرفش اش
رسما عربده میزدم با صدای بلند گفتم؛
_نــه نــه حـق نـداری تـو حـق نـداری از اون دفاع کنــی اون ام قــلـم دســتشــو میـشکــنم که به تو دســت زده ، فهمیــــدی!!!!؟
مات و مبهوت به من نگاه میکرد رنگ اش مث گچ دیوار شده بود
ولی نه الان وقتشه نبود ، وقت این نبود دلم به حالش بسوزه باید متوجه این بشه که با هیچ پسری نباید حرف بزنه اصلاوعبدا...
اهورا سعی میکرد کاتریناا رو قانع کنه آرومش میکرد درگوشش یه چیزایی میگفت ....
+الکس داداش متوجه هستی داری با کی اینجوری صحبت میکنی؟!
دیار بود کنار من واستاده بود برگشتم نیم نگاهی بهش انداختم بلند گفتم؛
_نه .... متوجه نیییستتتمممم
+برو .... برو الکس
هل ام میداد سمت در خونه داشت بیرون ام میکرد .....
+برووووو داداش برو جون من بیا بریم اینجا نمون ...
زیاد لجبازی نکردم و به حرفش گوش دادم
حق کاترینا نبود ان رفتار های من ...
حتما از دلش در میارم حتماااااا
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_146 کاترینا ام کفری شده بود از این وضیعت صاف واستاد گفت؛ +الکس چرا انقدر بز
#شب_های_قدیمی
#PART_147
سوار ماشین شدیم دیار رانندگی میکرد
داشتم خفه میشدم نفس ام بالا نمیومد ، شیشه رو دادم پایین .....
بالاخره تونستم نفس حبس شده مو بدم بیرون
دیار هیچی نمی گفت فقط راست آزادی و گرفته بود مستقیم میرفت به یه جای نامعلوم ....
باد میخورد به صورت ام حالم خوب میشد ....
مثل اینکه اروم شده بودم یادم اومد از کاترینا
یادم اومد
از اون چهره اش به خاطر صدا و رفتار یهویی من رنگش پریده بود هول کرده بود الان اونم حال خوبی از من نداشت .....
الهی بمیرم که باعث شدم دل اون بچه رو بشکونم
منه عو_ضی باعث شدم حالش و بد کنم ...
هیچ وقت خودمو نمیبخشم این کار من درست نبود ...
خودمو سرزنش میکردم از دست خودم خیلی ناراحت بودم چی میخواستم چی شد !
بغض ام ترکید حال خوش نداشتم فقط میخواستم خالی بشه این احساس مزخرف ...
+الکسس چرا گریه میکنی مرددد!
با این حرفش گریه ام بیشتر اوج گرفت ، نه من مرد نبودم یه مرد هیچ وقت دل یه دختر و نمیشکونه...
ولی من این کار رو کردم و حق اینو نداشتم
کنار جاده ماشین و نکه داشت از تو داشبورد جلد قرص و بطری اب برداشت
+بیا اینا رو بگیر بخور ارام بخشه و قرص اعصاب بگیرررر
اونم خسته شده بود منه احمق چی کار دارم میکنم ؟!!!
قرص هارو خوردم ، دیگه چیزی نگفتم
ولی فکر و ذهن ام پیشش بود چه جوری تونستم اخه !....
برای خودم متاسف بودم
با حال گریون و عذاب وجدان رو به دیار کردم و گفتم؛
_چیکار کنم ، براش بگو چیکار کنم من دوسش دارم ....
زیرلب گفتم اخه این چه دوست داشتنی عه ...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سالگرد ازدواجمون مبارک عشق من🥹🖇
#خاتون
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خیالتون راحت 💜🦢💞
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاطره ها روی من و تـــــو
#ازیادرفته
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon