eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
1.8هزار دنبال‌کننده
126 عکس
584 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_151 از ماشین اومدم پایین دیار خودش همه اونایی که خریده بودیم و اورد .... تو
روش و کرد اونطرف برو بابایی زیر لب گفت و غر میزد بقیه حرف هاشو نمی‌فهمیدم چی میگه .... در آسانسور باز شد به سمت واحد خونه ام رفتیم زنک خونه رو دیار زد اون چیزایی که خریده بودیم دستمون بود چهره مون دیده نمیشد ... بعد چند لحظه در خونه باز شد از پشت بادکنک و گل هایی که دستم بود جلو صورت ام رو گرفته بود نیومدم بیرون ... نميتونستم تو چشماش کاترینا نگاه کنم ، میمردم.... بعد چند ثانیه دیار کفت؛ +الکس بیا تو نگاه کردم دیدم اهورا در رو باز کرده خونه تاریک و گرم بود سکوت شب ، دلگیر بود خونه یه حالی به ادم دست میداد وسط خونه واستاده بودم گذاشتم روی زمین وسایل رو برگشتم به سمت اهورا گفتم؛ _اهورا ... کاترینا کجاست؟! با سوال ایی که کردم سرش و اورد بالا بهم نگاهی کزد بدون آنکه حرفی بزنه اشاره ایی به بالا کرد .... رفتم بالا سمت اتاق خودم رفتم دیدم ؛.... روی تخت ام خوابیده جنین وار تو خودش جمع شده بود یه موجود کوچولو ایی گوشه ایی از تخت من خوابیده بود ... فک نمیکردم خواب باشه ، رفتم جلو تر کنار تخت روی دوتا زانو نشستم چشمم افتاد به چشماش زیر چشاش گود شده بود باد کرده بود .... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده
#شب_های_قدیمی #PART_152 روش و کرد اونطرف برو بابایی زیر لب گفت و غر میزد بقیه حرف هاشو نمی‌فهمید
الهی بمیرم منه احمق چی کار کرده بودم با این دختر ... تار مویی که روی صورت اش بود رو پشت گوشش دادم به چهره ی غرق خواب اش زل زده بودم ... این دختر تنها دل خوشی من بود ، همه وجود من بودش .. نیمدونستم دست از این نگاه بردارم **** تقه ایی به در خورد در اتاق باز شد سرمو اوردم بالا دیدم که ؛... اهورا بود ، وسط اتاق واستاده بود بلند شدم رفتم سمتش روبه روش واستادم دوتا دستام و دور بازو هاش گذاشتم و گفتم ؛ _اهورا داداش .... یه سوال میپرسم راستش و بگو خب !... سرش و تکون داد ، بزاق دهنم و قورت دادم به سختی این سوال و پرسیدم ؛... _وقت... وقتی من رفتم چی شد؟! از جوابش میترسیدم ، الان آرامش پیدا کرده بودم از دنیا پسش گرفتم ... هیچی نگفت فقط تو چشمام زل زد دوباره پرسیدم _بگو...! دستام و انداخت پایین چنگی به موهاش زد بالاخره جون به لب ام رسوند که کفت؛ +تو چه جوری تونستی هااا میدونی با کی چه جوری رفتار کردی هووومم؟! نه نمیدونی ... وقتی رفتی دست و پاهاش مثل بید میلرزید رنک به روش نبود .... با خشم سمتم اومد سر انگشت اشاره اش رو محکم به قفسه سینم زد و از لای فک قفل شده اش گفت؛ _تووو تو باعث شدی اون این حال و دست پیدا کنه تووووو! تو اخرش رو رسما داد زد خیلی تلاش میکردم چیزی نگم چهره ام چیز دیکه ایی نشون میداد ولی درونم اتیش بود .... با صدای ضعیف و نازک ایی که اروم کفت؛ +آب می... میخوام....! برگشتم دیدم کاترینا گیج و خواب عه بیدار شده بود ... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
✨🤍همسایه های عزیز 🤍✨ من دسترسی رو شب ها برای همه میبیندم و این روز دیکه تا وقتی بتونم بیام باز میکنم ... و تا اون تایم هیچ فور ایی داخل چنل شما قرار نمیگیره و یا جبرانی هست تموم♥️🤝🙃
ببخشید نبودم فعالیت کنم بریم سراغ فعالیت 🫐💙
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امیر شیرین 🥹♥️ تایه بارون میاد ، دلم تنگ میشه برات!:)🥲✨
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لبای سرخ ࣭࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪࣪  تو💄. ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به یاد عزیز از دست رفته‌اش ، زیرِ لب زمزمه می‌کرد: چرا جهانم بعد تو به آخر نرسید؟ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
که من باد میشم میرم تو موهات؛ ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
سلامممم جــــــانــــان🌸❤️‍🩹
هستید واسه پارت امشبمون!؟🔥💜