eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فور نده عزیزم
1.8هزار دنبال‌کننده
126 عکس
562 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
سلامممم جــــــانــــان🌸❤️‍🩹
هستید واسه پارت امشبمون!؟🔥💜
اماده ایید؟!😁🤍
"مــحزونِ شــاعر "فور نده عزیزم
#شب_های_قدیمی #PART_153 الهی بمیرم منه احمق چی کار کرده بودم با این دختر ... تار مویی که روی صو
بدو سمت پاتختی رفتم براش از پارچ آب ریختم تو لیوان .... خم شدم سمتش ، اروم گفتم؛ _بیا عزیزم .... صورت اش اونطرف بود وقتی صدامو شنید چشماش باز شد برگشت سمتم که ببینه خودمم یا نه ! زل زده بود تو صورت ام هیچی نمیگفت سکوت کرده بود این داشت اذیت میکرد دلم برای اون صدا ی ناز اش تنگ شده بود . کاش منو ببخشی،بیشتر از این داغووون میشم ... لبخند ملیحی زدم لیوان اب و سمت لب هاش بردم . یه ذره آب خورد گفت؛ +نمی...نمیخوام اهورا دست به جیب همون وسط اتاق واستاده بود . لیوان اب رو گذاشتم روی میز ، دست کاتریناا رو گرفتم . _خانومی ... حالت خوبه ؟! ته دلم یه غم داشت غم خیلی بزرگ ولی خودشو نشون نمیداد به جاش حال بد به روح ام میداد خسته شده بودم .... دستشو از دستم محکم کشید بیرون ، پشت شو به من کرد ... یه نگاهی به اهورا انداختم شونه اش و انداخت بالا و رفت بیرون .... من بودم و دختر کوچولو و سیاهی شب ، داخل یک چهار دیواری .... _نمی‌خوای باهام حرف بزنی ، من میمیرمااا اگه تو ناراحت باشی از دست من ...! نفس عمیقی کشید و هیچی نگفت ؛ +عزیز دلم ... اینجوری نکن قروبنت برم من منو ببین بازو شو محکم گرفتم کشیدم سمت خودم دستمو بردم زیر سرش خم شدم سمتش تو صورت اش زل زدم گفتم؛ _دور سرت بگردم ... باهام حرف بزن ، بگو چی دل تورو ناراحت کرده بگو جوونم...! چشماش در صدم ثانیه پر آب شد فک اش می‌لرزید بغض کرده بود پیشونیش رو به پیشونیم چسبوندم خواستم پیشونیش رو ب....بو...سم! ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نده عزیزم
#شب_های_قدیمی #PART_154 بدو سمت پاتختی رفتم براش از پارچ آب ریختم تو لیوان .... خم شدم سمتش ، ار
پیشونیش رو به پیشونیم چسبوندم خواستم پیشونیش رو ب....بو...سم! اجازه ندادم بهم ، بی توجه بهش کنارش زدم ... کار خودمو کردم اول پیشونیش رو بو.../سیدم بعد روی چشماش رو ... بعد بینیش رو ... اومدم پایین تر کمی مکث کردم به چشماش زل زدم چونش لرزید... اروم چونه لرزونش رو توی دستم گرفتم و بو.....سی...دم! عجیب بود ولی از این کارش حس خوبی بهم دست داد ... دییووونه شده بودم ، نه؟! نه به چند ساعت پیش نه به الان .... کلافه نفسمو بیرون دادم و چشم بستم ... چشماش ی مشکی و سرخش رو دوخت به چشمای خ....مارم! همونطور که موهامو نوازش میکرد تو صورت ام با همون نفس های گرمش پچ زد ؛ _بگیر بخواب! به حرفش گوش دادم و چشم بستم ... کم کم داشت پلک هام گرم میشد ! با نشستن گرمی ل...باش روی پیشونیم پلکام و محکم و بیشتر بهم فشردم.... فکر کرده بود خوابم ، نه؟! ملحفه رو اروم روم کشید ... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه سیاوش تو زندگی هر دختری نیازه🫀! ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میترسم که تو دیگه نباشی ، ...!😔🥲 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
± یه دیالوگی تو سریال مانکن بود كِ کاوه میگفت: میگم كِ دیگه نمیخام از دستت بدم حالا میخای قهر کن ، میخای قیافه بگیر ، میخای ادای آدمای جدیرو دربیار ، اصلن برام مهم نیس ولی من دیگه تورواز دستت نمیدم( :💙'🎻'
‌یه‌دیالوگی بود تو سریال زخم‌کاری که میگفت: «اهدافِ مشترک، بیشتر از عشق آدمارو به هم نزدیک میکنه» و ما چقدر دیر میفهمیم بودن با آدمی‌که هدفِ زندگیش، نزدیک به طرزِ فکر ما نباشه، اسمش رابطه نیست تیشه به ریشه زدن و خاکسترکردنِ زندگی و رویاهامونه
پارسا پیروز فر یه دیالوگ تو سریال یاغی داره که میگه: به نزدیک ترین آدم زندگیتم اعتماد نکن...(:
یه جور دلتنگی هست که به زبون نمیاد و تک تک سلولات دلتنگشن مثل تو سریال شهرزاد یه دیالوگی بود که میگفت: 'دلم براش تنگ نشده تشنه‌ی دیدنشم.' همین قدر عمیق💔(:
یه دیالوگ تو یاغی بود که می‌گفت: «همیشه اعتماد نکردن رو کسایی بهت یاد میدن که کاملا بهشون اعتماد داشتی..🥀🖤