eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فور نده عزیزم
1.8هزار دنبال‌کننده
126 عکس
562 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
پارسا پیروز فر یه دیالوگ تو سریال یاغی داره که میگه: به نزدیک ترین آدم زندگیتم اعتماد نکن...(:
یه جور دلتنگی هست که به زبون نمیاد و تک تک سلولات دلتنگشن مثل تو سریال شهرزاد یه دیالوگی بود که میگفت: 'دلم براش تنگ نشده تشنه‌ی دیدنشم.' همین قدر عمیق💔(:
یه دیالوگ تو یاغی بود که می‌گفت: «همیشه اعتماد نکردن رو کسایی بهت یاد میدن که کاملا بهشون اعتماد داشتی..🥀🖤
- تو سریال شهرزاد شهاب حسینی میگه : همیشه منو آخر از همه دوست داشتی .. - اون دیالوگ خیلی منه خیلی؛!(:
یه دیالوگ صابر ابر داره که میگه: « همه چیز خوب پیش میره تا وقتی همه چیز مخفیه، همه چیز شوخیه تا وقتی درد نکشی، همه چیز دروغه تا وقتی حقیقت تاریكه! » خیلی موده به نظرم.
دیگه به قولی ، تا شــقایق ها هست ، زندگی باید کرد 🥲😂🧡
وقتتون و نگیرم ، وقت خواااابه😭😂💙
پارت و بـــخونید و بعدشم لالا 😪😂✨
"مــحزونِ شــاعر "فور نده عزیزم
#شب_های_قدیمی #PART_155 پیشونیش رو به پیشونیم چسبوندم خواستم پیشونیش رو ب....بو...سم! اجازه ند
چشمام سنگین شد خواب ام برد ... **** گرمم شده بود پتو رو زدم کنار موهام خیس عرق شده بود .. از شدت گرما کلافه شدم نشستم وسط تخت یه نگاهی به اطراف ام انداختم ، همه جا تاریک بود ... از روی تخت بلند شدم پاور چین اروم اروم به سمت در اتاق رفتم .... پریز برق رو پیدا کردم ، روشن کردم چشمام درد گرفت یکم که گذشت چشمام عادت کرد... تو اینه نگاهی به خودم کردم مرتب کردم خودمو کیف و پالتومو برداشتم ... از پله ها رفتم پایین . سرم و اوردم بالا چیز هایی که دیدم باور نمیکردم اینا چی بودن برای کی بود اصن؟! به من چه مهم نیست ، برای هرکی هست !.. دور تا دور خونه رو نگاه کردم دنبال یکی میگشتم ... ولی هیچ کس نبود ، خبری از کسی نبود . به سمت وسایل های وسط حال رفتم مقابل شون واستادم با سختی لب زدم؛ +کسی اینجا نیست ...؟! اهورا .... بازم جواب ایی نشنیدم ، بلند تر داد زدم ؛ +الکسس اهورااااا الکس از داخل تراس اومدن ... الکس اومد سمتم روبه روی من واستاد ... با دستاش صورت مو قاب گرفت تو چشمام نگاه کرد و گفت؛ +جون دل ... چی شده قشنگم؟! با یاد آوری کاری که باهام کرد اخم کردم دستاش رو پس زدم یک قدم رفتم عقب انتظار نداشت من این کار رو کنم و هاج و واج منو نگاه میکرد ... +من ...من میخوام برم ، خدافس ..! برگشتم که به سمت در خونه برم و از انیجا برم ... مچ دستم اسیر دستش شد ، محکم گرفته بود برگشتم دیدم صورت اش سرخ عه قرمز بود .... خواستم دوباره دستمو از حصار دستش بیارم بیرون زود متوجه شد و محکم تر گرفت ؛... خم شد سمتم اروم در گوشم جای لاله گوش ام انقدر نزدیک بود که نفس های داغ اش به پوست نازک گردنم برخورد میکرد ... _ببخش منو عمرم ببخش خوشگلم ببخش منو نفس الکس ... دلم ضعف رفت واسه اینطوری صدا زدنم ولی ؛.... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon