eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه
1.8هزار دنبال‌کننده
117 عکس
548 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی من قول میدم همیشه واسه خوشحالیت ذوق کنم...🥹💘 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای نخستین بار که تورا دیدم از چشمانت " دلباختم" ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoo
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گشنه خوشبختی،حالِ خوب..❤️‍🩹🪷 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
پارت بخونیـــم عزیزدل ؟:)💕
"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه
شب های قدیمی #PART_163 پــارتِ جــدید اومــد... ولی این یکی فرق داره! 😵‍💫🔥 هیجانی‌تر از همیشه نفس‌
جلوی در خونه پارک کرد امروز تا برسیم راه انگار پنج شیش برابر شده بود ... دستمو بردم سمت در ، تا پیاده شم . گفت؛ _وایسا باهم برییم برو بابایی نثارش کردم و رفتم پایین از ماشین در رو با کلید هایی که داده بود دستم باز کردم پشت سر من دنبالم اومد سوار آسانسور شدیم هر دو _قهری؟ جواب ندادم کخ با پا زد به پام _با تو ام ؟! حرصی گفتم؛ +نکن با صدای اروم گفتم که خنده روی لبش غلیظ تر شد ... _کاری نکردم فعلا ... بیشعور منحرف بهتر بود باهاش حرف نزنم اصلا بی شخصیت اون همه ادمی که از ابهت و جدیت حرف میزدن احمق بودن ... نزدیک رسیدنمون به طبقه خونه بود لب زد _گل من ! پوفی کشیدم اصلا حوصله ی بحث باهاش نداشتم رو مو برگندوندم به یه سمت دیگه _پس قهری ...! نمیدونستم چیکار کنم ولکنم بشه ... ولم نمیکرد باید جدی باهاش حرف میزدم آسانسور وایستاد اول من رفتم بیرون بعد اون ... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فور نباشه
#شب_های_قدیمی #PART_164 جلوی در خونه پارک کرد امروز تا برسیم راه انگار پنج شیش برابر شده بود ...
جلوش وایستادم خیره به آخرین دکمه ی بسته اش خفه لب زدم ؛ +اقا ما به درد هم نمیخوریم ! گوشه لبش کج شد _کی گفته تو رو میخوام؟! گیج بهش نگاه کردن +خودتون نچی کرد و گفت؛ _من گفتم مال منی.! اخمام کشیدم تو هم عو_ضی مغروووور.... هرچی فو...ش بود تو دلم بهش دادم ... برگشتم برم بالا دیوونه شدم از دستش زورگوووو _جوجه ، شام نمیخوری....؟! قصدش فقط و فقط اذیت کردن من بود محل بهش ندادم پله ها رو رفتم بالا ، دوباره گفت؛ _من میخورم همه شونو... +"بخور به جهنم" وارد اتاق شدم روی تخت نشستم باید چیکار میکردم ؟!، چی میشد بعدش ؟! الان یعنی منو دوست داشت ؟ سوال هایی که پشت سر هم تو مغز ام راه میرفت .... پاهام تکون میدادم و تو فکر بودم با صدای شکمم به خودم اومدم .... میخواستم محل بهش ندم و چیزی نخورم ... با تقه ایی که به در خورد با فمر اینکه الکس عه پوفی کشیدم میخواستم اصلا باز نکنم ولی ول کن نبود دوباره در زد و این دفعه منتظر نموند ، اومد داخل ... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاید نفر بعدی انقذر قشنک تورو بلد باشه... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی کشورم اشغال بشه من این درجه‌ها رو میخوام چیکار؟! ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon