1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوست دارم هیچوقت نریا❤️🩹🫂
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بشه قدر این ثانیه هارو کنار تو فهمید🥲
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
534.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من بدون تو نمیتونم زندگی کنم🥲💗
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دختر به این نازی❤️🔥🙂
#تاسیان
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ادمیزاد؛
اصلا امکان نداره "تاسیان" داخل زندگیش تجربه نکنه.
#ادیت
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده سپاس
#شب_های_قدیمی #PART_191 صاف وایستادم سر جام نگاهی به اطراف کردم ... خیلی همه چی زیبا و خوشگل چید
#شب_های_قدیمی
#PART_192
دستام میلرزید ...
وقتی لرزیدن مو دید بیشتر خشمگین شد
آره ، صد در صد دییووونه میشد ...
اگر جواب شو میدادم .
بدبخت شده بودم !
اونم ناجور....
خواستم گوشیمو خاموش کنم که؛...
زودتر از من جنبید و گوشی رو از دستم گرفت .
خواستم گوشیمو از دستش بگیرم ، اما قدم بهش نرسید...
دستمو جلوی دهنم گذاشتم ..
الان یه کاری میکرد .
به صفحه گوشی خیره شده بود
اخم هاش توهم رفته بود ...
رگای گردنش متورم شد..
+الکسس بده گوشیمو ....
جواب شو نده .
یه جوری برگشت نگام کرد که یه لحظه فکر کردم
کار اشتباه ایی کردم مقصر منم ...
بغض ام گرفته بود ، دل نازک شده بودم
اشک ام دم مشک ام بود ..
دیگه چیزی نگفتم اگر میگفتن قطعااا گریه ام اوج میگیرفت ...
آیکون سبز و کشید بالا ؛...
+الو کاترینا جان...
مارتینو بود عو_ ضی چرا تو باید به من زنگ بزنی
ازش متنفر بودم هیچوقت کار هایی که باهامکرد و فراموش نیمکنم ....
متنفرم ازش ...!
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده سپاس
#شب_های_قدیمی #PART_192 دستام میلرزید ... وقتی لرزیدن مو دید بیشتر خشمگین شد آره ، صد در صد دییو
#شب_های_قدیمی
#PART_193
گوشی روی بلند گو بود صدای مردونه اش تو اتاق می پیچید...
ولی چهره الکس زیر نویس داشت ، چشماش خونی رنگ بود...
فکش و فشرد ...
کلافه نفسشو بیرون داد
از عربده اش ترسیدم تو خودم جمع شدم و ترسیده عقب رفتم
گوشی و نزدیک برد و گفت؛
_مگه من اسم تورو از حروف الفبای مخاطبین حدف نکردم ، مرتیکههه.!
سکوت کرده بود حرف نمیزد مثل اینکه اونم تو شک بود ....
_هاااااا؟پاک کردم یا نکردم...
با صدای اروم که از ته چاه در میومد گفت؛
+مگه دوست داشتن... جرمه ؟!
_ارهـهـهـهـهـه دوســت داشـتـن کـاتـریـنا جـرمه.
مجازاتشم مرگ عههه . اینو آویزه گوشت کن، فهمیدیییی
اونم از پشت تلفن نفس های حرصیش میومد
بلند داد زد؛
+توووو چیکاره ایی هااا، چیکاره کاتریناا هستی هوووم؟! که واسه من خط و نشون میکشی...
_صداتو ببر ، خفه___شووو
من کسی هستم که دیگه نمیزارم کسی اذیتش کنه
فقط یه بار دیگه مزاحم بشی با من طرفی ...
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده سپاس
#شب_های_قدیمی #PART_193 گوشی روی بلند گو بود صدای مردونه اش تو اتاق می پیچید... ولی چهره الکس زی
#شب_های_قدیمی
#PART_194
اجازه صحبت به مارتینو نداد و قطع کرد ....
تو فاصله یک
واستاده بود ، نفس های داغش به پوست نازک صورتم برخورد میکرد.
تو چشماش نميتونستم نگاه کنم میترسیدم استرس داشتم .
با هر یک قدمی که میفرتم عقب اون میومد جلو ..
با برخورد دیوار پشتم دیکه نتونستم برم عقب...
با بغض لب بر چیدم
و چنگی به آستینش زدم
اسمش و صدا زدم
+الــ....کــس
که از خدا خواسته لب زد
_جانم خانومم ..جان...قربونت برم
چیزی نگفتم و سکوت کردم با خجالت سرم و روی سینه اش گذاشتم..
که دستش و نوازش وار پشتم کشید
_جانم ؟
چی میخوای ؟ بگو تا جونم برات در بره
دلم سنگین بود سنگینی از ترس و استرس نگرانی دلشوره همه چی ...
حال بد
میخواستم بلند بلند گریه کنم تا خالی بشم یه ذره ....
اروم گفتم؛
+میترسم ....
بیشتر منو تو بغلش فشرد دم گوش ام پچ زد؛
_هیشش اروم باش ، من هستم از هیچی نترس خب !
هق هق ریز ایی کردم
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon