"مــحزونِ شــاعر "فورنده تا فردا
#شب_های_قدیمی #PART_199 چی شد؟! الان داشت از آبان میخواست پنهان کنه،که من تو زندگیش هستم؟! دقیقا
#شب_های_قدیمی
#PART_200
دیگه هیچ حرفی نزدیم ، ادامه راه رو با سکوت گزروندیم...
جلوی در خونه ماشین و پارک کردم
+الکس ..
اروم اسمم و صدا زد صداش ناز داشت ؛
_جان الکس...
باز دوباره خجالت کشید ، نگاشو دوخت به یک جای دیگه ؛
چونش و محکم گرفتم برگردوندم سمت خودم ، جدی گفتم؛
_از من نگاه تو ندزد خب!
بگو جوونم بچه چی میخواستی بگی؟!
با لکنت گفت؛
+خ..خیلی ممنونم ، شب بخیر
#کاترینا
خواستم در ماشین و باز کنم تا سریع تر از این فضا دور بشم ...
گرمم بود ، شدید
خواستم پیاده شم ؛
دست ام اسیر دست های بزرگ و مردونه ی الکس شد ، اجازه نداد بهم...
با تعجب سرمو اوردم بالا ...
نمیدونم چی تو چهره ام بود ولی اون مشخص بود بزور داره خودشو نگه میداره تا نخنده ...
پچ زد:
_یه چیزی رو یادت رفت ...!
+چیی؟!!!
اشاره ایی به لپ اش کرد و لب زد؛
_ب.وس منو یادت رفت....
خدااایاا الان اشک ام در می اومد !
+الکس زشته الان یکی مارو میبینه ...
تخس گفت؛
_نچ ، زشت اینه تو کاری که گفتم و انجام نمیدی...
برگشتم سمتش و به اجبار زود ؛
بو..سه. ریزی روی گونش کاشتم و قبل اینکه چیزی بگه
از ماشین پیاده شدم ....
هول کرده بودم ، تپش قلب داشتم .
بدو بدو به سمت در حیاط خودمو رسوندم
بلند داد زد؛
_عشققممم
برگشتم سمتش سوالی نگاش کردم؛
_بهت زنک میزنم جواب بدی ، مراقب خودت باش جووجه
مردک پرو پرو به من میگه زنک میزنم جواب بده ، جواب ندم میخوای چیکار کنی ایشش
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تا فردا
#شب_های_قدیمی #PART_200 دیگه هیچ حرفی نزدیم ، ادامه راه رو با سکوت گزروندیم... جلوی در خونه ماش
#شب_های_قدیمی
#PART_201
با خودم حرف میزدم زیر لب غر میزدم
در خونه رو باز کردم ولی انکاری وارد خونه نشدم
هر گوشه ایی از خونه یه چیزی افتاده بود
لباس
ظرف ها روی اپن و سینک ظرف شووویی
و.....
همه چی بهم ریخته بود جهنم بودش جدی جدی
جا نبود پاتو بزاری تو خونه ...
باورم نمیشد این خونه من بود ، منی که انقدر روی تمیزی و مرتب بودن حساس بودم ...
این چه وضعش بود اخه چرا باید خونه یه دختر خانووم این شکلی باشه ...
وای وای خاک تو سرت کاترینااا
تصمیم گرفتم سریع همه چی رو مرتب کنم ..
راستش اتاق و خونه ی دخترای خوشگل همیشه بهم ریخته اس ، والااااا کجا شو دیدی مشکل نعداره کههه....
همه چی رو مرتب کردم ، غذا ام پاستا درست کردم
آبان پاستا دوست داشت منم براش درست کردم ...
با آبان تماس گرفتم گفت تا یک ساعت دیگه میرسه ترمینال
یه دوش سر سری گرفتم و حاضر شدم
یک دست کت شلوار سفید و صورتی تنم کردم و رفتم ترمینال ....
سر راه ام براش یک دسته گل رز گرفتم
روی صندلی های انتظار تو سالن نشسته بودم تو گوشیم داشتم میگشتم که ؛....
برام نوتیف پیام اومد
"سلام دردووونه من ، حالت خوبه؟"
ناشناس بود یعنی کی بود؟!!!
با پیام بعدی ش متوجه شدم الکس عه
"دلم برات تنگ شده ، عشقم"
"آخر شب میام میبینمت "
"مخالفت ام نداریم ، همین که گفتم "
حتی الان ام دست از زوگوییش بر نمیداشت
البته زور نمیگفت عاشق بود ...
خواستم جواب شو بدم که از اونطرف دیدم آبان داره میاد ....
از خوشحالی بال در اوردم خوشحال بودم تنها آدمی که از بچگی تا الان باهم بود اومدش
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تا فردا
#شب_های_قدیمی #PART_201 با خودم حرف میزدم زیر لب غر میزدم در خونه رو باز کردم ولی انکاری وارد خ
ولی خب زندگی بخاطرِ توئه که قشنگه💞
پارت جدید خدمت شما زیبارویان 🥲🌑✨
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نیازمندی ها: پسری که منو اینجوری از بابام خواستگاری کنه 💕❤️🩹
+یکی از اینا بیاد تو زندگیتون دخترااام🎀🤍
#ازیاد_رفته
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شروع شهاب و پریسا >>>
#ازیاد_رفته
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقددددد این کلیپ قشنگههههه اخه🥹🤌🏻
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چهار سال از این سریال میگذره
ولی عاشق تر از شیرزاد ندیدم:)
#خاتون
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی تارا🙂
#شغال
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نشد من و تو مال هم باشیم🤍🥀
#ترکیبی
⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆
[https://eitaa.com/Hamymoon