eitaa logo
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تا فردا
1.7هزار دنبال‌کننده
49 عکس
515 ویدیو
1 فایل
محزون است که حتی کاری نکرده باشی که افسوس اش را بخوری! تنها ماندن سخت محزون خواهدبود. ازتون ممنونم که باحضورتون خانواده‌ی"محزون شاعر"را بسیار بسیار زیبا میکنین🪞🪄 تأسیس:1404/11/8 لینک چنل؛https://eitaa.com/Hamymoon چنل|محافظ؛https://eitaa.com/Hamimooon
مشاهده در ایتا
دانلود
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نشد من و تو مال هم باشیم🤍🥀 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی عشق صدرا و ساحل...🤍🥺 صدرا واقعن عاشق بود 🕊🥀 ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق ۱۵ سالگی مو ، چشمای تو یادم انداخت:) ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
پارت ها درحال تایپ هست....🤌💯
پارت بخونیم عزیزدل؟🥺✨
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تا فردا
#شب_های_قدیمی #PART_201 با خودم حرف میزدم زیر لب غر میزدم در خونه رو باز کردم ولی انکاری وارد خ
دیگه بیخیال الکس شدم دلم برای آبان خیلی تنگ شده بود محکم بغلش کردم ، لب زدم؛ +خیلییی خوش اووومدییی با قهر گفتم؛ +دلم برات تنگ شده بود بی معرفت ... دوباره بغل ام کرد و سفت منو به خودش فشرد پچ زد؛ _وایییی دختررر عاشقتم دیگه اومدم پیشت بیا بریم تا صبح باهم بگیم و بخندیم آبان دختر خیلی پر انرژی بود خونسرد بودش یعنی ایجوری خودشو نشون میداد از درون یک آدم دیگه ایی بود ... هرکی این دختر و میدید فک‌میکرد هیچ غمی تو زندگیش نداره .. تفاوت سنی زیادی با آبان نداشتم ... چمدون ایی که دست اش بود رو گرفتم و گل رو دادم بهش؛ _واییی دختر تو چقدر ماهی قندم دوست دارم لبخندی زدم با خوش رویی گفتم +منم دوست دارم ، بدو بیا بریم برات غذای خوشمزه درست کردم ... شیطون و مرموز لب زد؛ _چی درست کردی؟! با لحن لوس گفتم؛ +دیگه..... دیگه سوپریز عه گللل برو بابایی نثارم کرد که هیچی نگفتم و ریز خندیدم سمت ماشین رفتیم چمدونش رو گذاشتم صندوق و ماشین و دور زدم حرکت کردم به سمت خونه ... تو راه باهم کلی حرف زدیم و‌خندیدیم خاطره تعریف میکرد از اتفاقی که براش پیش اومده بود تو اون چند وقت ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
"مــحزونِ شــاعر "فورنده تا فردا
#شب_های_قدیمی #PART_202 دیگه بیخیال الکس شدم دلم برای آبان خیلی تنگ شده بود محکم بغلش کردم ،
جلوی در خونه نگه داشتم ... +بپر پایین دخترر با صدای نسبتا بلندی گفت؛ _حلههه بیا بریم بدووو **** در خونه رو باز کردم ، دم عمیقی از هوا گرفت _وای دختررر دلم برای این خونه این بود این فضا برای همه چی این خونه دلم تنگ شده بود مزه ریختم و گفتم؛ +این خونه ام دلش برای تو تنگ شده بود ، بچه زد زیر خنده خوشحال بود ، براش از ته دلم ارزو کردم همیشه مثل الان حالش خوب باشه یه خوشی بی اندازه مثل؛ شبی که از ذوق اینکه فردا میخوای بری مسافرت خوابت نمیبره و.... +تا تو بری یه دوش بگیری و خوشگل و آراسته بشی منم برات یک چیز خوشمزه اماده میکنم ، باهم بخوریم بدو بروو دوتا دستاش و محکم بهم کوبید با ذوق گفت؛ _عالیههههه موافقم چمدونش و برداشت و‌رفت دستی برام‌تکون داد _بااای باای جوووونم بدرووود عززیزم دیوونه شده بود چرت و‌پرت میگفت برای خودش متاسف بار سری تکون دادم و به سمت اشپز خونه رفتم ... از دسر و کیک و ژله هایی که درست کردم از یخچال اوردم بیرون روی میز جلو تی‌وی چیندم تا خااانوم تشریف بیاره ... در حین انجام کارم بودم‌ که گوشیم زنک‌خورد؛.... ⋆⧿⧿⧿⧿⋅🤎🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆ [https://eitaa.com/Hamymoon
شـــبتون بخیر ماه ترینا.. 🥹🌸🌙"
روز بخیـــر زیبا جان🥱😂💕