[ حنیفا ]
امان از این بیقراریها ٌدلتنگیها...
امان از این روزهای ننگ ِبیتو،
امان از شر ِگناهان ِکوچک و بزرگمان...
.
پناه میبریم
به تو ای امید ِدلهای خسته،
دلیل ِانتظار ِجمعه و
شیرینی ِتلخیهای زندگی...
.
امانمان بریده...
چرا نمیآیی؟
قلبمان بیتو، تنگ شده...
چشممان از اشک گلگون شده...
زندگیمان از نبودنت بیبرکت شده...
زبانمان از تکرار ندای اَیْنَ خسته شده...
چرا نمیآیی؟
چرا نمیآیی؟
چرا نمیآیی....
#نوشته_قلبم
#مشق_جمعه
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش ما هم یه خونه
تو کوچه پس کوچههای نجف داشتیم ..
[ حنیفا ]
نوشتم با قلم آلوده به جوهر فراق،
بر دفتر زندگیام که،
نبودنت رنج مقدس پاره پاره قلب من است...
نوشتم بر صفحه جمعه که
تیک تاک ساعت انتظارم از دوری تو،
آه و ناله سردادهاند...
نوشتم بر خط خط این دفتر که
بیابان عطشان دلم،
در انتظار باران ظهور توست...
نوشتم و نوشتم...
که خشک شد آن جوهر فراق و
گرفت درد، قلب رنجیدهی مرا...
آنقدر نالیدم از هجر تو یا مهدی،
آنقدر گریستم پای این دفتر فراق تو،
که شد روانه پای هر صفحهی این دفتر،
فقط اشک و
فقط اشک و
فقط اشک...
#نوشته_قلبم
#مشق_جمعه