eitaa logo
[ حنیفا ]
219 دنبال‌کننده
495 عکس
214 ویدیو
5 فایل
کنجی از ذهن ِمجنون گشته ِنوکر ِعلی، با عطر ِقلم و نویسندگی :))) کپی ؟ حلال ِحلال ارتباط با ادمین: @Hanifa_602 اهل گمنام حرف زدنی بفرما: https://daigo.ir/secret/9345738092
مشاهده در ایتا
دانلود
-
[ حنیفا ]
-
[شیرینی قبل خواب ۱] ششمین قسمت از مجموعه نوشته‌های دستان لطیف و نازک مادرم، بر گونه‌هایم کشیده می‌شد و لابلای تارهای مویم را نوازش می‌داد. صدای زیبایش، به گوشم می‌رسید: - آفتاب بیش از پیش باشدت می‌تاپید. مردمان همگی در بهت و تعجب، مانده بودند این خبر چیست که این‌گونه کاروانی چندصدهزارنفری را معطل ِخود کرده است... جهاز شتران بر هم انباشته و چند درخت انگشت‌شمار در برهوت، سایبانی برای مردم شده بودند. کودکان، شاد و خندان دور و بر برکه‌ی زلال غدیر، در جنب و جوش بودند. باد، می‌وزید و بر صورت مردم، شلاق می‌زد. به امر ِرسول، تمامی حاضران در گوشه‌ای روبه تپه‌ی جهازان جمع شده‌ بودند. رسول، آهسته و استوار از سکو بالا رفت و بر قله‌ی آن ایستاد. نظری به جمعیت کرد. به یاد زحمات ۲۳ ساله‌اش افتاد که اگر آن خبر مهم را به گوش عالمین نمی‌رساند، تمامی آن ۲۳ سال خون ِدل خوردنش به باد می‌رفت. اضطراب هرلحظه، بر قلبش چیره می‌شد. ادامه دارد...
-
[ حنیفا ]
-
[شیرینی قبل خواب ۲] هفتمین قسمت از مجموعه نوشته‌های چشمانش تمام جمعیت را کاوید تا نگاهش به رخسار ِنورانی ِ یار و یاور و برادر و داماد و پسرعمویش، علی افتاد. لبخندی زد. لبخندی از جنس آرامش، اصلا، هروقت به چشمان ِنافذ ِعلی، زل می‌زد، تمام ِغم و اندوهش از جانش رخت برمی‌بست. صدایش زد. چند دقیقه‌ای گذشت تا گرمی ِعلی را در کنار ِخود، حس کرد. دست ِپینه‌بسته و زبر ِعلی را که بارها و بارها شمشیر ِذوالفقار را گرفته بود و به قلب دشمنان، فرود آورده بود، در دست گرفت و تا می‌توانست بالا برد. بالا برد تا همه مردم ببینند، ببینند تنها مولایشان و تنها کسی که باید چشمشان به اشاره‌ی انگشتان او باشد، فقط علی‌ست. ناگهان، صدای رسول در بیابان نه، در کل ِدنیا و هفت آسمان، طنین‌انداز شد: من کنت مولاه، فهذا علی مولاه.. هرکه من مولای اویم، این علی مولای اوست... آری! علی...!
[ حنیفا ]
1
و غدیر ِمولا :))
-
[ حنیفا ]
-
[شیرینی قبل خواب ۳] هشمتین قسمت از مجموعه نوشته‌های فقط علی‌ست که بودن ِبا او، بهشتت را تضمین و دشمنی ِبا او، جهنم را روبروی چشمانت می‌آورد. تنها مرد ِاول ِجنگ، مرد ِروزهای سخت، مرد ِبخشنده کوی فقیران ِمدینه، تنها اوست. حق را جز با علی و علی را جز با حق نمی‌بینی. هیچ واژه‌ای را برای وصف امیرالمومنین، پیدا نمی‌کنی. او، مردی‌ست از دل ِآغوش ِالهی‌. . هروقت داستان به اینجا می‌رسید، خوابم می‌برد.. داستان هرشبم بود. مادر تا این را برایم تعریف نمی‌کرد، عمرا خوابم می‌برد. اصلا علی، شیرینی آرامشم بود.