[ حنیفا ]
من از بازار از کوچه به سمت خانه برگشتم؛ خودت با دستهایت باز کن بر روی من در را...
به من هم جا بده یک گوشه از ایوان طلا امشب؛
همانطوری که جا دادی کنار ِخویش قنبر را...