شوما؛ اون موقع بود که گفتی ۸۰ نفری بشیم ۶ تا پارت میدی میشه هروقت شدیم آنقدر پارت بدی🥺
....
من؛ اوکیع فردا میدم
شوما؛ یه چیز بی ربط ماشین تیرداد و ملیکا و... چیه؟🙃
....
من؛ نمیدونم هر وقت رسیدم بش میگم😂🎀
شوما؛ یه سوال داشتم از کسایی که میگن پارت نده آخه چرا میگی بابا بزار جمع شه باهم بخون خوو😄 ( قصد توهین ندارم)
....
من؛ اره😂🤌🏻
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَرد
𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬82٬٬
اتنا که تا الان سکوت کرده بود با هیجان گفت؛
آتنا: وایییی الان باید دنبال لباس عروس بگردیمم؟؟!🥹
جشن کی میگیریممم؟
بابای ملیکا: فعلا عجله نکنیم
بهتره اول یه برنامهریزی درست و حسابی داشته باشیم
ولی قطعاً نمیتونیم خیلی طولش بدیم. خودتون بگین… نظرتون چیه؟ چه جور مراسمی دوست دارین؟
تیرداد به ملیکا نگاه کرد
تیرداد: هر چی تو بخوای، عزیزم
از زبان ملیکا؛
پراااامم😍
تیرداد جلو جمع بم گف عزیزمممم
ملیکا: من؟؟... عاام خب این چند وقته انقد درگیر کارای ماهلین بودم مراسم ازدواج رو یادم رفته بود... ولی دوست دارم یچیزی باشه که هم ما راحت باشیم، هم خانواده هامون حس خوبی داشته باشن
مامان ملیکا: مهم اینه که شما دو تا خوشحال باشین. ولی من فکر میکنم بهتره یه مراسم باشکوه باشه. بالاخره، این روز خاص زندگیتونه
بابای تیرداد: بذارید یچی بگم، الان که عقد کردین، دیگه خیلی از مسائل عرفی رو رد کردین. میتونیم یه مراسم نامزدی مجلل برگزار کنیم که در واقع، حکم همون جشن عروسی رو داشته باشه. هم زودتر به آرزوتون میرسین، هم خانوادهها با خیال راحتتری این پیوند رو جشن میگیرن
تیرداد و ملیکا به هم نگاه کردن این پیشنهاد، یجوری بود
ملیکا پرسید: ولی… زمانش چطوره؟
بابای تیرداد: از اونجایی که ماهلین فوت شده... میندازیم یکی دوماه دیگه
مثلا آخر شهریور یا اوایل مهر؟!
پارمیس با ذوق گفت: عالیههه، اینجوری خودم میتونم تو پیدا کردن سالن و گل آرایی و اینجور چیزا کمکتون کنم!!
مامان ملیکا: من هم در موردِ تالار و پذیرایی میتونم تحقیق کنم. مهم اینه که یه جشنِ به یاد موندنی باشه🤍
ملیکا: ما یه سالن سراغ داریم قبلا هم رزرو کردیم ولی.. به خاطر شرایط لغو شد
مامان تیرداد: وایی🤭 چقد پول دادین؟!
تیرداد: ۱۰۰ میلیون
ادامهدارد...
[ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]