eitaa logo
[𝑩𝒐𝒌𝒉𝒂𝒓 𝒔𝒂𝒓𝒅..]
75 دنبال‌کننده
143 عکس
2 ویدیو
0 فایل
«حضورِ او، نه در خیال است و نه در یاد؛ که سایه‌سارِ سکوت است و کفایتِ بیداد.»
مشاهده در ایتا
دانلود
شوما؛ هورااا بازم پارت بدههه .... من؛ آخر شب میدم
خب ببینم دوست دارین الان پارت بدم؟!
*درحال نوشتن پارت..✍🏻
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَرد 𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬114٬٬ اونا..اونا.‌. یلدا بودن؟؟! نمیدونم یلدا رو یادتون میاد یا نه ولی من که به شخصه یادم رفته بود این هر.زه رو یلدا، اره همون خواهرِ تیردادِ فیک سعی کردم پیتزام رو طوری بخورم که تیرداد شک نکنه پیتزایی که تا چند دقیقه پیش خودمو براش میکشتم، الان مث سنگ سفت شده بود برام نمی‌دونم شایدم باید به تیرداد بگم نمیشه باید بگم ملیکا: تیرداد..تیرداد (آروم) تیرداد: جونم؟! ملیکا: میز روبرویی مون رو نگاه کن یواشکی، یلداعه تیرداد: داری شوخی می‌کنی دیگه نه؟! ادامه نده چون اصلا بامزه نیست برام اسم اون دختره هر‌.زه به گوشم بیاد ملیکا: به خدا شوخی نمیکنم نگاه کن، چه خوش و بشی هم می کنه با یارو تیرداد: او مای گاد🤡🤦🏻‍♀️ همینو کم داشتیم، ولش کن اصن بیا پیتزات رو بخور ملیکا: اوکی فقط امیدوارم چشمش بهمون نخوره تیرداد: امیدوارم مونا: چی شده؟! ملیکا: بعدا برات تعریف میکنم داشتیم پیتزا هامون رو تموم میکردیم که... "سر میز یلدا و آقای ناشناس.." یلدا: خب سهیل نظرت راجب این برگر و سوخاری چیه؟! سهیل: عزیزم هر چیزی به سلیقه شما اصن توش حرف ندارن🎀 ادامه‌دارد... [ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
جغد ها اعلام حضور کنن ببینم، چند نفر بیدارن پارت بدم؟!🗿 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1a6fejv&btn=نظرت؟!
سلام صبحتون بخیر💞
از اونجایی که دیشب پیام ندادید خوابم برد
شوما: سلام 😅😅😅😅 .... من: علیک سلام😂✨
شوما: ساعت ۴ دارم اینو می‌نويسم یک عدد جغد 🦉 پارت بده ممنون🤍✨ .... من: آفرین که انقد شب زنده داری ولی من نتونستم🎀
سلاملکمممم
ببخشید نبودم چند روز✨
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَرد 𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬115٬٬ یلدا: فدات عه اون پسره تیرداد، اون دوتا دختر کین بغلش؟! سهیل: کیو میگی من که نمی‌شنا..صب کن ببینم، نکنه همونیه که داداشتو کشته؟! یلدا: اره ولی اصلا مهم نیست چون ما یه قولی بهم دادین اون از من یه آتو داره سهیل: چه آتو ای؟! یلدا: ولش کن نگم بهتره ولی بذار برم بالا سرشون فک نکنن از ذهنم پاکشون کردم از روی صندلی بلند شدم و با حالت کسی که قیافش اینجوری بود: 😏، سمت شون حرکت کردم از زبان ملیکا؛ که یلدا با حالت طلبکارانه سمت میز ما اومد استایل‌ش هم خیلی خاص بود صدای تق‌تق کفش پاشنه بلندش مثل صدای بمبی بود که هر لحظه امکان ترکیدن داشت خدا امیدوارم این بار آخری باشه که میبینمش چون.. ولش کن نفوذ بد نزن یلدا: بَه آقا تیرداد خوشبختم می‌بینمت تیرداد از صندلی به احترامش بلند شد و سلا علیک کرد تیرداد: سلام یلدا خانوم همچنین😒🗿 یلدا: اوومم..بَده آقا تیرداد اینجوری جلو خانومت بام حرف میزنیاا فک نکن متوجه نشدم رفتارت بام سرده تیرداد: ببخشید؟ شما با من چه نسبتی داری که گرم بگیرم بات؟! یلدا: داری یه دست پیش میگیری پس نیوفتی؟! اصن خانومت می‌دونه قضیه منو تو رو؟! تیرداد: اولا که تو اول معنی این ضرب المثلی که گفتی رو بدون بعد در جای مناسب ازش استفاده کن دوما بله خانوم من اولین نفری بود که فهمید ولی پارتنر شما چطور؟! ادامه‌دارد... [ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]