eitaa logo
نفور[𝑩𝒐𝒌𝒉𝒂𝒓 𝒔𝒂𝒓𝒅..]
75 دنبال‌کننده
143 عکس
2 ویدیو
0 فایل
«حضورِ او، نه در خیال است و نه در یاد؛ که سایه‌سارِ سکوت است و کفایتِ بیداد.»
مشاهده در ایتا
دانلود
شوما: ساعت ۴ دارم اینو می‌نويسم یک عدد جغد 🦉 پارت بده ممنون🤍✨ .... من: آفرین که انقد شب زنده داری ولی من نتونستم🎀
ببخشید نبودم چند روز✨
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَرد 𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬115٬٬ یلدا: فدات عه اون پسره تیرداد، اون دوتا دختر کین بغلش؟! سهیل: کیو میگی من که نمی‌شنا..صب کن ببینم، نکنه همونیه که داداشتو کشته؟! یلدا: اره ولی اصلا مهم نیست چون ما یه قولی بهم دادین اون از من یه آتو داره سهیل: چه آتو ای؟! یلدا: ولش کن نگم بهتره ولی بذار برم بالا سرشون فک نکنن از ذهنم پاکشون کردم از روی صندلی بلند شدم و با حالت کسی که قیافش اینجوری بود: 😏، سمت شون حرکت کردم از زبان ملیکا؛ که یلدا با حالت طلبکارانه سمت میز ما اومد استایل‌ش هم خیلی خاص بود صدای تق‌تق کفش پاشنه بلندش مثل صدای بمبی بود که هر لحظه امکان ترکیدن داشت خدا امیدوارم این بار آخری باشه که میبینمش چون.. ولش کن نفوذ بد نزن یلدا: بَه آقا تیرداد خوشبختم می‌بینمت تیرداد از صندلی به احترامش بلند شد و سلا علیک کرد تیرداد: سلام یلدا خانوم همچنین😒🗿 یلدا: اوومم..بَده آقا تیرداد اینجوری جلو خانومت بام حرف میزنیاا فک نکن متوجه نشدم رفتارت بام سرده تیرداد: ببخشید؟ شما با من چه نسبتی داری که گرم بگیرم بات؟! یلدا: داری یه دست پیش میگیری پس نیوفتی؟! اصن خانومت می‌دونه قضیه منو تو رو؟! تیرداد: اولا که تو اول معنی این ضرب المثلی که گفتی رو بدون بعد در جای مناسب ازش استفاده کن دوما بله خانوم من اولین نفری بود که فهمید ولی پارتنر شما چطور؟! ادامه‌دارد... [ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
اشتباه تایپی🤡🗿
شوما؛ بله چرا که نه مگه میشه از شما پارت نخواست .... من؛ فدااتت😍🎀
شوما؛ آره بازم پارت .... من؛ چشم تونستم میدم
شوما؛ سلام .... من؛ سعلام
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَرد 𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬116٬٬ یلدا یه تته پته افتاد سهیل: من چه چیزی رو نمی‌دونم؟! تیرداد: خیلی چیزا ملیکا: این بازی کثیف رو تموم کن یلدا وگرنه به ضررت تموم میشه یلدا: هه مثلا میخوای چیکار کنی پیک‍.می؟! تیرداد: به زن من میگی پی‍.کمی؟! دارم برات آقا، این همراه شما یه ماه بعد از اینکه داداشش فوت شد.. یلدا: ساکت شو وگرنه تو همین جمع داد میزنم چجوری فوت شد! سهیل: بزار ببینم چی میخواد بگه وگرنه کات میکنم بات، آقا ادامه بده یلدا چشم و ابرو اومد تیرداد: نه ولش کنید اگه یلدا خواست خودش براتون توضیح بده ما الان کار داریم، خدانگهدار دست منو گرفت منم به مونا چشم و ابرو اومدم که دنبالمون بیاد تیرداد رفت حساب کنه مونا: حاجی دارم از کنجکاوی میمیرم بگو چی شده؟! ملیکا: بزار از اینجا بریم بیرون تو ماشین میگم مونا: باشه من رفتم سمت ماشین سوییچ رو تیرداد بگیر ملیکا: باشه رفتم پیش تیرداد ملیکا: تیرداد سوییچ رو بم بده ادامه‌دارد... [ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
فک کنم از رمان خوشتون نمیاد که ناشناس کویره🦦
سلام بر ممبر های گرامی بیدارید برم پارت بنویسم..؟!