*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَردا
𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬123٬٬
از اقاعه تشکر کردیم و رفتیم سوار ماشین شدیم
وقتی داشتیم از مسافرخونه میومدیم قشنگ هوا تاریک تاریک شده بود
چشم چشم رو نمیدید
از زبان ملیکا؛
نمیدونم چرا ولی وقتی از اون مسافرخونه بیرون اومدیم احساس خوبی بم دست داد
حس زندگی دوباره
نمیدونم شاید به نظر شما مسخره باشه ولی خب من یه همچین حسی بم دست داد
وقتی از مسافرخونه داشتیم بیرون میومدیم مونا مشکوک میزد
سوار ماشین شدیم و ازش هی میپرسیدم چیشده و اون طفره میرفت و میگفت بت میگم
حدود ده دقیقه بود که گذشته بودیم از مسافرخونه
مونا: برابچ یچیزی راجب اون مسافرخونه فهمیدم
ملیکا: ؟؟؟!!
تیرداد: چی فهمیدی؟!
مونا: دیدید میگفت تو اتاق ۲۰۱ نمیشد رفت؟!
تیرداد و ملیکا: اره
مونا؛ خب تو اون اتاق چندسال پیش قتل اتفاق افتاده
ملیکا: برو بابا
ادامهدارد...
[ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
شوما؛ باباچرا انقد کوتاه پارت مینویسی
....
من؛ میخوام پشت سر هم بدم ولی متاسفانه نمیشه😂👍
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَردا
𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬124٬٬
مونا: به خدا جدی میگم، وقتی فهمیدم اینجا آنتن نداره مشکوک شدم گفتم صب کنم تا از اینجا بریم بزنم تو گوگل که مشخصات اینجا رو بم بده
وقتی داشتیم میومدیم بیرون نگاهم به اسم خاک خورده مسافرخونه افتاد
بعد وقتی یکم ازش دور شدیم آنتن اومد
سرچ کردم و توی سایت ها و فهمیدم سال ها پیش توی اتاق ۲۰۱ یک زنی که اومده بوده اینجا استراحت کنه توسط کسی ناشناس به قتل میرسه
خود پلیس ها هم هنوز نتونستن حدس بزنن
تیرداد: الکی میگی
مونا: نه به خدا
ملیکا: پشمام
تیرداد: خواهرم انرژی زنانت کجا رفت؟!😐😬
ملیکا: داش همینی که هَ🤣
تیرداد: منی که پسرم نگفتم🫠🗿
ملیکا: خب حالا یه پشمام گفتیمااا
مونا: بچه ها من الان گفتم جایی که یه ربع پیش توش بودیم قتل اتفاق افتاده بعد الان شما دارید سر چی بحث میکنننییددد؟؟!!
ملیکا: نمیدانم والااا
بعد از کلی جر و بحث رسیدیم خونمون💕
ینی خونه مجردی تیرداد
قبل از اینکه بریم اونجا مونا رو رسوندیم
خیلی وقت بود نرفته بودم
تیرداد: ملیکا گشنمه
ملیکا: غذا درست کنم؟!
تیرداد: ارعععع تا حالا دست پختت رو نخوردم🥹🎀
ملیکا: خب الان یچی برات درست میکنم انگشت هاتم باش بخوری
تیرداد: ببینیم و تعریف کنیم..(:
ساعت حدود ۱۲ شب بود که من شروع کردم به آشپزی و آهنگ گذاشتن، تیرداد هم رفت حموم
رفتم پشت در و در زدم و گفتم: تیرداد: چی میخوری؟!
تیرداد: نمیدونم چی راحتی درست کنی؟!
ملیکا: هر چی شما بگی
تیرداد: خب پاستا درست کن، ماکارونی چیزی
ملیکا: جفت غذا هایی که گفتی سنگینه واسه شب ولی خب پاستا درست میکنم
آهنگ رو گذاشتم و با رقص و عشق غذا درست کردم براش
ده دقیقه قبل از اینکه غذا رو درست کنم از حموم اومد بیرون
تیرداد: سلام
ملیکا: سلام، عافیت باشه
تیرداد: سلامت باشی
ملیکا: غذا یه ده دقیقه دیگه آماده
تیرداد: اوکیع🎀
ادامهدارد...
[ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
شوما؛ نگو نگو نمیدی نگو نگو نمیدی
پارتو تو بده دیگهدسخته بدام🤣
.....
من؛ 🤣🤣🤣🤣💔
شوما؛ یکمم عاشقانش کننن😍🤣
....
من؛ شما ایده بده چشم
از طرفی هم اگه بنویسم میترسم اخطار بگیریم
هدایت شده از 𝑹𝒂𝒛𝒂𝒗𝒊 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒚𐙚
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلاملکمممم به عشقای خودممم امیدوارم که چطورتون عالیییییییی باشه
زینی ام اومدم با ناشناس
...:)
سوالی، شاتی، درخواستی، ادیتی...
هر چیزی بود در خدمتم
...:)
کویر¿ در شأن ممبرهام نیس
ناشناس؛
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_12m14r5&btn=جانم.قشنگم؟!
خونمون؛
https://eitaa.com/joinchat/239142180Ca112ae9a31