eitaa logo
[𝑩𝒐𝒌𝒉𝒂𝒓 𝒔𝒂𝒓𝒅..]
76 دنبال‌کننده
143 عکس
2 ویدیو
0 فایل
«حضورِ او، نه در خیال است و نه در یاد؛ که سایه‌سارِ سکوت است و کفایتِ بیداد.»
مشاهده در ایتا
دانلود
شوما؛ بخار سردد یخ بده به زینب بلکه هوس گوشی داغ کنه بیاد پارت بنویسه همینو بس باریتم نخونی میکشتااا🤣🩴 .... من؛ یسری وقتا اینجوری میزنه به سرم😂 از این دعا ها زیاد کن خودمم خوشم میاد😂🎀
شوما؛ بخار سردد واووووو🙂🤣🩴 .... من؛ عزیزم اولین باره چشمت به اسم چنل میوفته؟!😂
شوما؛ پارت منو پرپر کردن رفت🙂💔🩴🤣 ..‌‌.. من؛ وایییی🤣🤣💔
شوما؛ دختره ی بی تر ادب چرا پارا نمیدی ها؟🩴🩴🩴🩴🩴🩴🩴🩴🩴🤣 .... من؛ در اسرع وقت پارا میدم😂🤍
شوما؛ احمقا باید برقصن .... من؛ 💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻
شوما؛ آخ قاتل زینبیمه شما مره نشناسنی🤣🎀 .... من؛ چرااا😂🤍
سلاملکم برابچ ۸۲ تایی مون مبارک باشه🫂✨
شوما؛ منن بیدارممم ..... من؛ الان چی؟! الان بیداری که پارت بدم؟!
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَردا 𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬125٬٬ غذا رو ریختم تو ظرف و روی میز ناهار خوری وسایل رو آماده کردم همیشه برام سوال بود برام که تیرداد توی خونه ای که خودش تنها زندگی میکنه چرا میز چهار نفره گرفته بود؟ ملیکا: تیرداد بیا شام حاضره تیرداد: اومدم داشتم با دستام ور میرفتم تا تیرداد بیاد، که نگاهم به انگشترم خورد ملیکا: ممنونم ازت خدا (آروم) خیلی خوشحالم که داریم به هم میرسیم تیرداد: خب ببینیم خانوم مون چه کرده ملیکا: بفرما.. قاشق اولی رو که خورد شروع کرد به تعریف کردن یه نیم ساعتی گذشت تا کامل غذا رو خوردیم ملیکا: ولی تیرداد ما تو رستوران به پیتزای کامل خوردیم، چجوری اشتها داشتی؟😂🤦🏻‍♀️ تیرداد: واسه غذا های شما همیشه اشتها داریم ملیکا: تیرداااددد مامانم الان دق میکنههههه بهش نگفتم اومدم کجاااااا😭😭 تیرداد: نگفتی واقعااااا؟؟! برو گوشیت رو ببین چقدر میس افتاده سریع دوییدم سمت گوشیم ملیکا: اوهَ! بلههه ۱۳ تماس بی پاسخ از مامانم ۵ تماس بی پاسخ از بابام!! گوشیم رو بی صدا بود تیرداد: خسته نباشی، آخرین تماس چه ساعتی بوده؟! ملیکا: پنج دقیقه پیش تیرداد: خب زنگ بزن بهشون، بیدارن ملیکا: باشه هیچی من زنگ زدم و بعد اینکه کلی فحش و غر از مامانم شنیدم به کنار!! بابام از دو کیلومتر مامانم داد و بیداد میکرد، مامانمم از اینور صدا یه نفر دیگه هم میومد ولی نتونستم تشخیص بدم چون رو بلندگو بود تیرداد تشخیص داد و از شدت تعجب ابروهاش پرید هوا هنوز مامانم داشت غر میزد که با چشم و ابرو از تیرداد پرسیدم چی شده گفت: تیرداد: اون صدای مهران هست، خدا بخیر کنه (آروم) شوک بم وارد شد و با داد از مامان پرسیدم مهران اونجاعه؟! مامان: ن‍..ه نه م..م‍.ا نگفتیم بیاد! (دستپاچه شدن) ملیکا؛ چیکار داره اون مردتیکه اینجا؟! مامان: چون فهمید تو گم شدی دیوونه شد اومد اینجا ملیکا: گ‍.وه خورده ردش کن بره ادامه‌دارد... [ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
خدمت شما💘
شوما؛ https://eitaa.com/Hanifam128/1586 ارععع .... من؛ براتون گذاشتم
شوما؛ https://eitaa.com/Hanifam128/1587 مهران آشغاللل😍🩴 .... من؛ 😂🎀