شوما؛ دختره ی بی تر ادب چرا پارا نمیدی ها؟🩴🩴🩴🩴🩴🩴🩴🩴🩴🤣
....
من؛ در اسرع وقت پارا میدم😂🤍
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَردا
𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬125٬٬
غذا رو ریختم تو ظرف و روی میز ناهار خوری وسایل رو آماده کردم
همیشه برام سوال بود برام که تیرداد توی خونه ای که خودش تنها زندگی میکنه چرا میز چهار نفره گرفته بود؟
ملیکا: تیرداد بیا شام حاضره
تیرداد: اومدم
داشتم با دستام ور میرفتم تا تیرداد بیاد، که نگاهم به انگشترم خورد
ملیکا: ممنونم ازت خدا (آروم)
خیلی خوشحالم که داریم به هم میرسیم
تیرداد: خب ببینیم خانوم مون چه کرده
ملیکا: بفرما..
قاشق اولی رو که خورد شروع کرد به تعریف کردن
یه نیم ساعتی گذشت تا کامل غذا رو خوردیم
ملیکا: ولی تیرداد ما تو رستوران به پیتزای کامل خوردیم، چجوری اشتها داشتی؟😂🤦🏻♀️
تیرداد: واسه غذا های شما همیشه اشتها داریم
ملیکا: تیرداااددد مامانم الان دق میکنههههه بهش نگفتم اومدم کجاااااا😭😭
تیرداد: نگفتی واقعااااا؟؟! برو گوشیت رو ببین چقدر میس افتاده
سریع دوییدم سمت گوشیم
ملیکا: اوهَ! بلههه ۱۳ تماس بی پاسخ از مامانم ۵ تماس بی پاسخ از بابام!! گوشیم رو بی صدا بود
تیرداد: خسته نباشی، آخرین تماس چه ساعتی بوده؟!
ملیکا: پنج دقیقه پیش
تیرداد: خب زنگ بزن بهشون، بیدارن
ملیکا: باشه
هیچی من زنگ زدم و بعد اینکه کلی فحش و غر از مامانم شنیدم به کنار!!
بابام از دو کیلومتر مامانم داد و بیداد میکرد، مامانمم از اینور
صدا یه نفر دیگه هم میومد
ولی نتونستم تشخیص بدم
چون رو بلندگو بود تیرداد تشخیص داد
و از شدت تعجب ابروهاش پرید هوا
هنوز مامانم داشت غر میزد که با چشم و ابرو از تیرداد پرسیدم چی شده
گفت:
تیرداد: اون صدای مهران هست، خدا بخیر کنه (آروم)
شوک بم وارد شد و با داد از مامان پرسیدم مهران اونجاعه؟!
مامان: ن..ه نه م..م.ا نگفتیم بیاد! (دستپاچه شدن)
ملیکا؛ چیکار داره اون مردتیکه اینجا؟!
مامان: چون فهمید تو گم شدی دیوونه شد اومد اینجا
ملیکا: گ.وه خورده ردش کن بره
ادامهدارد...
[ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
شوما؛ با افتخاار ر.یدم سر مهرانن🥹🥹
....
من؛ مهران بی لیاقت، ر.یدم تو اون قیافت..😂