*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... | بُخٰآرِ سَردا
𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬128٬٬
ملیکا: حقته یزید، از صبح تا حالا دوبار ترسوندی منووو
تیرداد: ببخشیییددد که قراره پولمو آب بزنیییی!
ملیکا: منت سر من میزاری دلقککک؟؟؟!
تیرداد: نه عشقم شوخی کردم من که هرچی دارم مال توعه
مخصوصاً یه چیزی
ملیکا: چی؟!
تیرداد: قلبم💘
ملیکا: فداتشم💕
[نویسنده؛ عوووققق]
تیرداد: خب پاشو حاضر شو بریم لباس بگیریم
ملیکا: با..
گوشی تیرداد زنگ خورد
تیرداد: بله؟!
خانومِ پرستار: سلام آقا تیرداد ممنون میشم بیاید بیمارستان مریض اورژانسی داریم
تیرداد: نمیدونم، بهتون پیام میدم اگه اوکی شد
خانومِ پرستار: باشه چشم
تلفن رو قطع کرد و گفت: ملیکا جونمم ناراحت نمیشی لباس عروس که میخوای بخری نباشم؟؟!
ملیکا: چطور؟!
تیرداد: باید برم بیمارستان
ملیکا: ای بابا
تیرداد: خب اگه دوست داری میتونیم یه کاری بکنیم
امروز لباس بله برون بخریم فردا پس فردا عروسی
اوکیع؟!
ملیکا: نمیدونم، ایده خوبیه،بزا از آتنا بپرسم
تیرداد: شوهر خودتو ول کردی میری سراغ خواهر شوهر؟!😂😐🗿
ملیکا: اره داااشش مشکل داری؟!!
تیرداد: نه نه عزیزم من غلط بکنم😬
ادامهدارد...
[ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
شوما؛ میشه قربون ذوقت برممممم؟؟؟😭💘
ذوقتم قشنگهههه تو فقط همیشه همینجوری باش باشه؟😭✨️🫂
....
من؛ خدانکنههههه
خدااااااااااااااااااااا گریهههههههههه😭😭😭✨
شوما؛ نیاز به یه ادمی مث تیرداد برای ارامش روانم🥹
....
من؛ من دارم سریال ترکی میبینم که امروز تموم شد
مدیونی فک کنی افسردگی گرفتم🗿
حالا به کنار
ولی من به اون ماهر نیاز دارم میدونی چرا؟
چون جانفزا (زنش) هرچقدر خرج میکرد از گل نازک تر نمیگفت بش
ولی اخلاقش هم خیلی خوبه