eitaa logo
[𝑩𝒐𝒌𝒉𝒂𝒓 𝒔𝒂𝒓𝒅..]
76 دنبال‌کننده
143 عکس
2 ویدیو
0 فایل
«حضورِ او، نه در خیال است و نه در یاد؛ که سایه‌سارِ سکوت است و کفایتِ بیداد.»
مشاهده در ایتا
دانلود
کویر نکنید تا پارت بدممم
فک کردم تشنه پارت هستید از قبل کلی نوشتم😐
بچه هایی که میخواید کد بگیرید؛ چنلمو چک کنید https://eitaa.com/joinchat/239142180Ca112ae9a31
من تشنه پارتم بخداااا بدهههه لطفاا😭🙏🏻 . سیسی همش دو تا پیام دادین😭
آرههه پارتتت . ناشناس پرشد میدم
شب پارت داریم (شاید هم بعد از اینکه تکلیف‌م رو نوشتم)
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... |بُخٰآرِ سَرد 𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬138٬٬ ملیکا: از..لا اله الا الله تیرداد: با کی داریم ازدواج میکنیم😂😐 ملیکا: خیلی دلتم بخواااد تیرداد: خب زیپ‌ت رو بستم برگرد ببینمت یه چرخی زدم و خودمو لوس کردم تیرداد: مث ماااه شدی🤌🏻 ملیکا: فدات، خب حالا نگفتی، چجوری با بابام اومدی؟! تیرداد: داستان داره الان نمیتونم بت بگم، موهاتو میخوای چیکار کنی؟! ملیکا: خاک عالم تو سرممم، یادم رفت نوبت بگیرممم، بعدشم تو اومدییی نمیتونم برم ارایشگااههه تیرداد: عزیزم لازم نیس بری پارمیس بلده تا حدی موها رو خوب شینیون میگن؟! ملیکا: اره تیرداد: بلده خوب شینیون کنه ملیکا: من نمیدونستممم تیرداد: حالا بدون از زبان تیرداد؛ رفتم جلوی در و پارمیس رو صدا کردم تیرداد: پارمیس پارمیس: بله؟! تیرداد: یه لحظه بیا بعد دو دقیقه اومد داخل پارمیس: جونم؟ تیرداد: از اونجایی که ملیکا خیلی حواسش جمعه، یادش رفته نوبت آرایشگاه بگیره، میتونی موش رو شینیون کنی؟! پارمیس: اووو چه با کلاااس، شینیون؟؟ تیرداد: اره عزیزم، زنم بم یاد دادههه پارمیس: خب حالا توهم ملیکا: پس پارمیس جون کمکی می‌کنی؟! پارمیس: اره عزیزم چرا که نه ادامه‌دارد... [ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
منتظر دو یا سه پارت دیگه هم باشید✨ تا دارم مینویسم بشنوم نظرات تون رو؟! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1a6fejv&btn=نظرت؟!
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... |بُخٰآرِ سَرد 𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬139٬٬ از اتاق رفتم بیرون و پارمیس دست به آچار شد رو یکی از مبل های پذیرایی نشستم و یکی از پاهام رو تموم میدادم بعد از حدود نیم ساعت ملیکا با یه مدل مویی که نمی‌دونم اسمش چیه اومد بیرون تیرداد: جون بخورمت [آروم در گوش ملیکا] ملیکا: درد🤡 تیرداد: خب حالا این انگشتری که برات خریدم رو بزار تو جاش چون تو بله برون رسمه شیرینی و انگشتر رو ویدیو ملیکا: اوکیع، راستی مامان بابات کجاعن؟! تیرداد: دارن میان ملیکا: به سلامتی از زبان ملیکا؛ رفتم تو اتاقم و دنبال پاکت خرید خیلی مرتب انگشتر رو گذاشتم داخل جاش و بردم دادم تیرداد از زبان راوی؛ این مراسم به خوبی برگزار شد و پدر مادر تیرداد سر رسیدن مراسم تموم شد و شروع کردن نوشتن لیست عروسی از زبان ملیکا؛ با همون لباس نشستیم یه گوشه و لیست عروسی رو نوشتیم ادامه‌دارد... [ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
سلام سیسیا ناشناس رو پر کنید که پارت های جذابی پیش رو داریم
خب بابا ناشناس رو کویر میکنین بعد میگین دیلیت نکن؟