نهههه پاک نکن همه جوره عالی قشنگههه آفرینننن ادامه بدههه مثل همیشه بی نظیر بوددد😭💘
.
عزیزم خب نامردیه شما فقط پیام دادی🥺💔
منه بنده خدا کلی ایده واسه رمان دارم
تیرداد و ملیکا قراره برن جهیزیه بگیرن🥹✨
واقعا دوست ندارین این صحنه ها رو ببینید..؟!
سیسیا برق مون الان میره تو این مدت پارت ها رو براتون مینویسم منتظر باشید..🤌🏻
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... |بُخٰآرِ سَرد
𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬140٬٬
تیرداد: خب شروع کن
ملیکا: مامانم، بابام، بابات، مامانت،محمد رفیقت
تیرداد: عووو تازه خودی ها رو بخوایم حساب کنیم خیلی میشه حالا درجه سه و چهار هم میخوایم دعوت کنیم!
ملیکا: ببین بنظرم به کاری کنیم مامان
مامانم: چه کاری؟!
ملیکا: میگم درجه سه و چهار رو پس فردا یا فردا دعوت کنیم که تالار دعوت نکنیم، چون هزینه ها بالا میره، نظرت چیه؟
مامانم: نمیدونم عزیزم هرچی تو بگی، خونه ما باشه؟!
ملیکا: بعله
مامانم: من مشکلی ندارم
ملیکا: مرسیی، تیرداد تو چی؟؟
تیرداد: اره اگه مامانت به زحمت نیوفته
مامانم: نه پسرم چه زحمتی
تیرداد: 🤍🙏🏻
مامان تیرداد: خب اگه دوست دارین میتونم برای تزیین خونه بیام کمکتون
مامانم: هر جور راحتین
آتنا: منم میام اگه مشکلی نیست
ملیکا: پس پارمیس تو هم بیا کمک منو تیرداد بریم لباس و لوازم جانبی بگیریم، البته اگه دوست داری..
پارمیس: با کمال افتخار میام
بابام: دخترم پس جهیزیهت چی؟؟!
ملیکا: واییی خاک تو سرممم
آتنا: باید خرید لوازم جهیزیه رو بندازیم واسه سه روز دیگه
ملیکا: خدایا چرا همه چیز فشرده شددد
تیرداد: خب ببین مامان جان (منظورش مامان منه) شما فردا زنگ بزن به تمامی فامیل هاتون و مامان من هم زنگ بزنه، بگین واسه پس فردا بیان
ملیکا: چرا پس فردا؟!
تیرداد: ببخشید که فردا باید خرید و تزیین کنیم..
ادامهدارد...
[ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... |بُخٰآرِ سَرد
𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬141٬٬
ملیکا: گرفتم
تیرداد: خب مشکلی ندارید؟!
مامانم و مامان تیرداد: نه پسرم
ملیکا: خب ببین من میگم فردا همه خرید هارو بکنیم آخر شب اگه وقت کردیم بریم جهیزیه بگیریم
تیرداد: اوکیه
ملیکا: تیرداد فردا بیمارستان کار نداری؟!
تیرداد: نمیدونم هر کاری هم داشته باشم نمیتونم برم که عزیزم
ملیکا: خب پارمیس فردا ساعت هشت صبح آماده باش منو تیرداد میایم سراغت
پارمیس: اره اوکیه
بابای تیرداد: خب پس ما چی؟!
ملیکا: 🤷🏻♀️
تیرداد: خب ما دیگه رفع زحمت کنیم
مامانم: نه این چه حرفیه مراحمید
تیرداد: ممنونم، میتونیم منو ملیکا با هم بریم؟!
مامانم: اره برید خوش بگذرونید
ملیکا: میخوام برم خونه تیرداد بخوابم چه خوش گذرونی؟!
فردا کلی کار ریخته سرمون
مامانم: آها فک کردم میخواید برید بستنی چیزی بخورید
تیرداد: اره ایده خوبیه ملیکا بریم؟!
ملیکا: برادر انگار نه انگار که فردا ساعت هفت میخوای پاشی
تیرداد: هرجور راحتی
ملیکا: خب بریم، مامان توهم میای؟!
مامانم؛ نه دخترم دو نفری برید
ملیکا: بااوشه..
داشتم از سر جام بلند میشدم که..
ادامهدارد...
[ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
بشنوم نظراتتون رو؟!🤍
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1a6fejv&btn=نظرت؟!
خونمون؟!
https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6
خب چرا پیام نمیدید مگه نمیبینین قراره کلی اتفاقای قشنگ بیوفته حمایت کنید دیگه🥹✨️
.
والااا😂✨
عشقم من مسافرت بودم نتونستم بیام ایتا الان اومدم برات پرش کنم🫠❤️
.
فداتشمم💘