*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... |بُخٰآرِ سَرد
𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬144٬٬
از زبان تیرداد؛
از شدت درد داشتم به خودم می پیچیدم که ملیکا داد زد
خوبی؟!
تیرداد: اگه بگم نه چی میشه؟!
در اتاق رو با قیافه ای ناراحت و عصبی باز کرد
ملیکا؛ ببینمت تیرداد
سرمو آوردم بالا و روبروی صورت ملیکا
چقد..
چقد چشاش قشنگه..
اولین بار بود روبروی چشاش قرار گرفتم
چشاش..
رنگش عسلی بود
ملیکا: چیزی نیست فقط زخم شده و داره خون میاد بزار برم دستمال بیارم
از زبان ملیکا؛
زل زده بود تو چشمام
چرا؟!
برای اینکه از نگاه کردن به چشمام بیاد بیرون رفتم دستمال بیارم دماغ خونیش رو پاک کنم
..🗣️
اون قضیه گذشت
و من رفتم داخل رخت خواب خودم و تیرداد هم رفت
امشب اصن خوابم نمیبرد
هم از سر خوشحالی فردا
هم از بحث بین منو تیرداد
ادامهدارد...
[ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
نظراتتون راجب رمان؟؟
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1a6fejv&btn=نظرت؟!
خب سیسیا پارت ها رو نوشتم
قبل از اینکه بدم
بگید ببینم، اگه شخصیت های رمان واقعی بودن تو یه جمله به کی چی میگفتید؟!
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1a6fejv&btn=نظرت؟!
اگه جای ملیکا بودم به تیرداد بیشتر عشق نشون میدادم🤣🥺
.
مثلا چجوری؟😂😂
ولی من منظورم این بود اگه انسان بودن به کدومشون چی میگفتید؟
حمایت لطفااا تازه تاسیسهه😭🙏
https://eitaa.com/joinchat/856426224C2b8a3c7286
.
حمایت کنید🤍