eitaa logo
[𝑩𝒐𝒌𝒉𝒂𝒓 𝒔𝒂𝒓𝒅..]
76 دنبال‌کننده
143 عکس
2 ویدیو
0 فایل
«حضورِ او، نه در خیال است و نه در یاد؛ که سایه‌سارِ سکوت است و کفایتِ بیداد.»
مشاهده در ایتا
دانلود
تروخودا یه قسمتشو اینجوری بساز مثلا: ملیکا میره رو تخت خودش میخوابه یه تیرداد میاد از پشت بغلش میکنه ناسلامتی خب زن و شوهرن عاشقانش کننن . اولن که صبر کن یه صحنه جذاب تو راهه🤌🏻 دومن اینجور چیزها رو اره میزارم ولی یچیز ها رو نمیتونم
سلاام ظهر آخرین شنبه تون بخیر🎀 چهار روز دیگه مدارس باز میشه✨💔
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... |بُخٰآرِ سَرد 𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬150٬٬ ملیکا: تیرداد تو رو قران نرو بیا بریم لباس بگیریم دیر شده تیرداد: ملیکا این بیشرف داره میگه دوستت داره بعد تو میگی بیا بریم؟؟! اره تمام این دو جمله روبروی نیما صاحب کافه بود نیما: پس ملیکا این معشوقته..؟!💔 ملیکا: مردتیکه خجالت بکش شوهرمه نیما: متاسفم برای انتخابت! ملیکا: لا اله الا الله، تیرداد بیا بریم لطفاً به خاطر من تیرداد برای اینکه حرص نیما رو دراره دستشو تو دستام حلقه کرد و باهم به طرف ماشین رفتیم که موفق شد حرص نیما رو دربیاره زیر چشمی نگاه کردم و دیدم داره از حرص دندون هاش رو فشار میده سوار ماشین شدیم و منو پارمیس از شدت تعجب هر یک ربع یه بار به هم نگاه میکردیم تیرداد به شدت عصبانی بود و منو پارمیس سعی میکردیم تیرداد رو آروم کنیم به هم مسیج دادیم که چیکار کنیم ملیکا: پارمیس چیکار کنیم آتیشش بخوابه؟! پارمیس: نمیدونم... ملیکا: وای خدایا اگه یه کاری نکنیم تا آخر شب کشتی هاش غرق شدست پارمیس: تو به نشانه آروم کردنش دستت رو بذار رو دستش ملیکا: اوکیه امیدوارم بگیره با یه آرامش خاصی دستم رو گذاشتم رو دستش و گفتم: ملیکا: تیرداد آروم باش، بقیه میتونن منو دوست داشته باشن ولی من میتونم دوستشون نداشته باشم! تیرداد: حتی من؟! ملیکا: خره تو جزو بقیه حساب نمیشی🥸 تیرداد: حالا برو اونور ملیکا: هوییی درست صحبت کن هاااا هنوز از دست کار دیشبت ناراحتمم پارمیس: کدوم کار؟! ملیکا: ..[تعریف کردن ماجرا].. پارمیس: وا بیشعور تیرداد: خب حالا خواهرمون رو دشمن مون نکن.. ادامه‌دارد... [ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
خبلیییی. اره قشنگ میشهههههه🫠💕 . فداتشم😭🥹💝✨
باز کی پارت میدیییی؟؟؟ من تحمل ندارممم😂😭 . ظهر میدم😂✨ سعی میکنم زیاد بدم چون مدارس داره شروع میشه یسری هاتون گوشی دستتون نیست🤍
پارت بنویسم براتووون؟؟!
آرههههه پارتتتتت عالیییی هستیییی . به به معلومه که کانال رو چک میکنیدااا😂🤌🏻 چشم✨ قداتشممم
سلام ظهرتون بخیر
فکر میکنید لباس ملیکا چه شکلیه؟؟😌✨
*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... |بُخٰآرِ سَرد 𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬151٬٬ پارمیس: تو بیجا کردی تیرداد جلو سیسی من همچین حرفی زدی ملیکا: آها ینی پشت من بزنه عیب نداره؟! پارمیس: نه😂 ملیکا: اسکل😂💔 تیرداد: خب پیاده شید رسیدیم با ذوق دوباره برانگیخته شده رفتم داخل و با کلی هیجان با پارمیس وارد مغازه شدیم همینجور که داشتیم قدم می‌زدیم چشمم افتاد به یه لباس خیلی شیک و عروسانه آستینش گیپور بود و پایینش هم گیپور داشت رفتم داخل اتاق پرو بدجور به تنم نشسته بود پارمیس رو صدا کردم ملیکا: پارمیس بیا پارمیس: اومدم، به به خیلی خوشگل شدی عروس خانوم! به آقا داماد هم بگم بیاد؟! ملیکا: بله چرا که نه پارمیس تیرداد رو صدا کرد وقتی اومد تیرداد نگاهش رو بین بدن و چشمای من چرخوند تیرداد: ملیکا خیلی خوشگلی، ماه شدی ولی میتونستم یچیزی رو تو صداش بفهمم خیلی واضح بود ولی قابل توصیف نبود همون لباس رو انتخاب کردم و به سمت میز پیشخوان رفتم ملیکا: همین رو بیزحمت برای ما حساب کنید پارمیس: نامرد پس من چی؟! ملیکا: عی بابا شرمنده حواسم نبود انتخاب کن پارمیس: ملیکا چیزی شده؟! تیرداد از حرف پارمیس توجه‌ش به من بیشتر شد و اون هم براش سوال شد مجبور شدم یجوری جمعش کنم وقتی پارمیس رفت تو اتاق پرو باید به تیرداد بگم ملیکا: نه نه اوکیم بیا بریم لباس تو رو انتخاب کنیم پارمیس: بااوشه بریم.. همینجور داشتیم تو راهرو ها میگشتیم و تیرداد بی قرار دم مغازه وایساده بود ملیکا: پارمیس پارمیس پارمیس: بله چی شده؟! ملیکا: ... ادامه‌دارد... [ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]