*𝐁𝐨𝐤𝐡𝐚𝐫 𝐒𝐚𝐫... |بُخٰآرِ سَرد
𝑭𝒂𝒔𝒍𝒆٬٬𝟐٬٬ | 𝑷𝒐𝒓𝒕 ٬٬151٬٬
پارمیس: تو بیجا کردی تیرداد جلو سیسی من همچین حرفی زدی
ملیکا: آها ینی پشت من بزنه عیب نداره؟!
پارمیس: نه😂
ملیکا: اسکل😂💔
تیرداد: خب پیاده شید رسیدیم
با ذوق دوباره برانگیخته شده رفتم داخل و با کلی هیجان با پارمیس وارد مغازه شدیم
همینجور که داشتیم قدم میزدیم چشمم افتاد به یه لباس خیلی شیک و عروسانه
آستینش گیپور بود و پایینش هم گیپور داشت
رفتم داخل اتاق پرو
بدجور به تنم نشسته بود
پارمیس رو صدا کردم
ملیکا: پارمیس بیا
پارمیس: اومدم، به به خیلی خوشگل شدی عروس خانوم!
به آقا داماد هم بگم بیاد؟!
ملیکا: بله چرا که نه
پارمیس تیرداد رو صدا کرد
وقتی اومد تیرداد نگاهش رو بین بدن و چشمای من چرخوند
تیرداد: ملیکا خیلی خوشگلی، ماه شدی
ولی میتونستم یچیزی رو تو صداش بفهمم
خیلی واضح بود ولی قابل توصیف نبود
همون لباس رو انتخاب کردم و به سمت میز پیشخوان رفتم
ملیکا: همین رو بیزحمت برای ما حساب کنید
پارمیس: نامرد پس من چی؟!
ملیکا: عی بابا شرمنده حواسم نبود انتخاب کن
پارمیس: ملیکا چیزی شده؟!
تیرداد از حرف پارمیس توجهش به من بیشتر شد و اون هم براش سوال شد
مجبور شدم یجوری جمعش کنم
وقتی پارمیس رفت تو اتاق پرو باید به تیرداد بگم
ملیکا: نه نه اوکیم بیا بریم لباس تو رو انتخاب کنیم
پارمیس: بااوشه بریم..
همینجور داشتیم تو راهرو ها میگشتیم و تیرداد بی قرار دم مغازه وایساده بود
ملیکا: پارمیس پارمیس
پارمیس: بله چی شده؟!
ملیکا: ...
ادامهدارد...
[ https://eitaa.com/joinchat/1432028661Ce89fca12a6 ]
بشنوم نظراتتون رو؟!
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1a6fejv&btn=نظرت؟!