آخرین باری که اومدم بیمارستان، اگر میدونستم بعدش میری کما و دیگه هیچوقت قرار نیست ببینمت؛ شاید بیشتر نگات میکردم، بیشتر باهات حرف میزدم، بیشتر پیشت میموندم، بیشتر پاهاتو ماساژ میدادم.
تو زندگیم هیچکس رو ندیدم اندازه تو زجر کشیده باشه.. مطمئنم وقتی داشتن غسلت میدادن گفتن این بیچاره یه جای سالم تو بدنش نداره...
هر بار میپرسیدم خوبی؟ میگفتی الحمدالله!
الهی بگردم که وقتی قلبت از کار افتاد، تنها بودی و هیچکس پشت در اون اتاق لعنتی نبود، اصلا لعنت به کسی که ما رو راه نداد اونجا.. الهی بگردم که حالا هم زیر یه مشت خاک سرد تنهایی..
تا حالا عزیز از دست نداده بودم، نمیدونستم تو مراسم تشییع و لحظهای که دارن میذارنت تو قبر، انقدر این غم سنگینه که آدم چند بار از حال میره و با عمق وجود فقط فریاد میزنه..
اون لحظه برای اولین بار تو زندگیم حس میکردم سنگینی این غم از صبری که خدا بهم داده بیشتره.
همیشه دلتنگت میمونم🖤
𝘏𝘢𝘯𝘪𝘧𝘦
آخرین باری که اومدم بیمارستان، اگر میدونستم بعدش میری کما و دیگه هیچوقت قرار نیست ببینمت؛ شاید بیشتر
منت به سر بنده حقیر بذارید و فاتحهای هدیه کنید🙏
از لطف و محبت و همدردیِ آدما و دوستام تو این روزای سخت واقعا قلبم اینطوریه:🎀💖💞✨
و اگر قرار بود دنیا به کسی وفا کند،
حسینبنعلی(ع) به مراتب
از همه لایقتر بود...