کلبه هآنیل کوچولو🌱
تو بهترین حس و موقعیت..در حالی که منتظر بودم مداحی مورد علاقمو بخونه و داشت میخوند زدن تو سرم و بلند
منتظر بودم اونوو بخونه..
تا شروع کرد خوندن یذره بعدش زدن تو سرم یگانه پاشو بریم☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️☺️
کلبه هآنیل کوچولو🌱
اگر میدونستم میومدممیمیمیمیم😭
وای میخواستم بت بگم...
نمیدونم یادم رفت یا چی..مگه نه از خدام بود خو بیای
یادمه چند سال پیش..
زمستون بود..چایخونه شکلات داغ میداد.
سرد بود هوا..خادما شروع کردن خوندن ای صفای قلب زارم..
اونور گنبد هم پیدا بود..حسی ک اون لحظه داشت واقعااا بینظیر بود🥲💔