کلبه هآنیل کوچولو🌱
احساس میکنم خیلی تنبل شدم دیگه ویدیو نمیزارم براتون👀
البته نه...
چون امتحان زیست دارمممم
(زیست❌بدبختی✅)
کلبه هآنیل کوچولو🌱
البته نه... چون امتحان زیست دارمممم (زیست❌بدبختی✅)
یعنی زیست از اون امتحاناس که از روی کتاب هم نمیشه تقلب کرد...
یعنی هیچجوره نمیشه...💀
#شرح_حال
هشتگ داستان ها و روایات🌱
فعلا اینان بعدا بهشون اظافه میشه انشاالله
#جنگ_رمضان
#آیلار
هشتگ پست ها
اگه چیزی بود باز اظافه میکنم...
#ایران
#حق_گو
#وایب_خوب
#قشنگیجات
#فیلم_سریال
#انیمه
#انیمیشن
#شیعه
#امام_رضایی
#امام_حسینی
#کربلایی
#امام_زمانی
#مولا_علی
#دلانه
#انگیزشی
#قاطی_پاتی
#لالایی
#موسیقی
#روزمرگی
#شرح_حال
#خاطرات
#فتح_خیبر
#شهیدانه
#رهبر
#رهبر_شهید
#محرم
#فقط_خدا
#والپیپر
#مولا_علی
#حیوانات
#مازوخیسم
#ولاگ
#هنرمند
#mbti
کلبه هآنیل کوچولو🌱
"پارت دو" من نتونستم خودمو کنترل کنم بعد چند دقیقه پیاده شدم تا ببینم چخبره رفتم داخل بیمارستان از خ
"پارت سه"
آیلار: ولش کن سولماز عادت کردم من برم کارامو بکنم وقت استحراتم بیا بریم بازی
سولماز: باشه. ببخشید نتونستم کاری کنم
بعد از اینکه کارم تموم شد رفتم تو کلبه تا بازی کنم
آیلار: سولماز... سولماز...
سولماز: بلهه
آیلار: کجایی سه ساعته منتظرتم الان استراحتم تموم میشه بیا دیگههه
سولماز: چشم رئیس
آیلار: لوس نشو
سولماز خیلی خوشگل میخنده الانم یه لبخند خیلی خوشگل بهم زد. بگذریم....
من توی کلبه کلی بازیی دارم منو سولماز باهم این کلبه رو ساختیم و عاشقشممم
کلی بازی کردیم جوری که زمان از دستم در رفتم
آیلار: وای دیرر شد سولماز بدبخت شدم
سولماز: شرمندم
آیلار: فدا سرت تقصیر تو نیست که. من برم
رفتم تا به ادامه کار های عمه برسم وقتی رسیدم اونجا عمه سرم داد زد مثل همیشه. دلم ریخت ترسیدم
عمه ایلیم: به خاطر این دیر کردنت به اندازه ای که دیر کردی استراحت نداری
سرمو گرفتم پایین و رفتم
عمه ایلیم: هوی آیلارر
آیلار: بله عمه
عمه ایلیم: لباسارو هم بشور
آیلار: چشم
انا ایماه: عمه خانم لطفا با دختر من درست صحبت کنید اینقدر سرش داد نزنید به قدر کافی درد داره. من یه مادرم دلم نمیخواد یکی سر دخترم هی داد بزنه. اون پاره تن منه نمیتونم ببینم که میترسه ناراحته عمش سرش داد مبکشه
من یه مادرم.
عمه ایلیم: اون بچته مادرشی اینا بمن مربوط نیست اون بچه الان کلفت منه
انا ایماه: اون بچه بی صاحاب که نیست
بابا نداره مادر که داره قبل از من خدا که داره . خداش میبینه چه بلایی سرش میاری اصا ما هیچی نگران اخرت خودت نیستی؟ نمیترسی هر بلایی سر اون بچه اوردی سر بچت بیاد. از خدا میخوام دردی که من کشیدم سرت بیاره نمیخوام بچت چیزیش بشه سر خودت بیاره اون بچه معصومه نمیدونه مادرش چه گرگیه...
عمه ایلیم: هوییی بیشعورر هیچی بت نمیگم هرچی از دهنت در میاد داری میگی هواست باشه کی هستی من نبودم مجبور بودی تو خیابون بخوابی
انا ایماه: تو نبودی که دار و ندار شوهرمو نمیبردی منم تو خونم نشسته بودم بچمو بزرگ میکردم تنها غصه م هم نبودن شوهرم بود.
عمه ایلیم: اینقدر حرف نزن جدیدا هم تو هم دخترت خیلی زر زر میکنید
انا ایماه: از خدا بترس اینقدر این بچرو عذاب نده
عمه ایلیم: کدوم خداا هی برای من خدا خدا میکنی کدوم خدا کدوم اخرت؟
تو رفتی دیدی؟ اصلا اگه خدایی بود چرا تویی که اینقدر بنده خوبشی تو بدبختی چرا نجاتت نمیده؟ چرا مریضی؟
ها؟کدوم خدا آیماه.
انا ایماه: هرکسی میتونه تو اسونی دیندار باشه مهم اینه تو سختی دیندار باشی. ایلیم سختیا برای رشد منن پس نعمتن. این ها امتحانه که ببینه من واقعا خدامو دوست دارم یا نه فقط تو خوشیام.
ایلیم: مگه دنیا کنکوره؟
انا ایماه: ایلیم فرق منو تو اینه که من تو سختیام پای عقیدم و دینم هستم و تو... تو خوشیات خداتو قبول نداری
ایلیم: چقدر حرف میزنی اگه بجای اینهمه روضه خوندن کاراتو زودتر انجام میدادی اینقدر بدبخت نبودی.
انا ایماه: حداقل به این خواستم گوش کن
ایلیم: چی؟
انا ایماه: اگه اون بچه دیر کرد هربلایی میخوای سرش بیاری سر من بیار. ایلیم اون بچس نکن با بچم بچمو نزن سرش داد نزن بجای اون منو بزن سر من داد بزن
اون بچه قبل از اینکه کلفت تو باشه بچم بوده مادرشم نمیتونم تحمل کنم داد نزن سر بچم.
ایلیم: اخی ایماه فداکار. باشه پس امروز حسابی کتک میخوری چون بچت هم صبح هم عصر دیر کرده
جاش باید اظافه کاریم بکنی
انا ایماه: پس قبوله. فقط به آیلار در این باره چیزی نگو
ایلیم: قبول حالا از جلو چشام گمشو
انا ایماه شروع به تمیز کردن کل پله ها شد
همش دستش رو میگیره به کمرش روز به روز مریضیش داره بدتر میشه پول نداریم ببریمش دکتر
وقتی اومدم داخل خونه دیدم دهنش خونیه دستش کبوده هرچی پرسیدم کی این بلا رو سرت اورده نگفت...
گفتم کار عمس؟ گفت نه خوردم زمین.
رفتم که از عمه بپرسم. انا نذاشت گفت نه من که بهت گفتم.
باور نکردم و از عمه پرسیدم
آیلار: شما زدید انامو؟
عمه ایلیم: من زدم خب که چی؟
آیلار: چرا زدیش؟
عمه ایلیم: به تو چ
آیلار: انامه چرا زدیش؟
عمه ایلیم: ببین دست از سرم بردار و برو گورتو گم کن.
آیلار: بجای انا منو بزن
ذهن عمه ایلیم: ننش میگه بچمو نزن منو بزن پچش میگه ننمو نزن منو بزن. چه گیری کردیما
عمه ایلیم: برو ایلار بروو
ایلار: نمیرم نمیرم نمیرم
عمه سمتم شیشه پرت کرد
سرم خونی شد رفتم تا سرمو بشورم تا انا منو نبینه...
نزدیکای شب بود خسته بودم و به سولماز گفتم امشب میخوام یکم زودتر بخوابم حالم زیاد خوب نیست اونم قبول کرد. رفتم که بخوابم. دیدم انا نیست گفتم شاید یه کار کوچیکی داره رفته انجام بده اما خب بیشتر مواقع خواب بود. برام عجیب بود. خیلی خسته بودم دراز کشیدم. یکم بعد بیدار شدم و دیدم انا داره نماز میخون.
#آیلار
هدایت شده از ՏᗴᗷᗩՏTIᑎ🇮🇷
حمله آمریکا به ایران
حمله پاکستان به افغانستان
حمله اسرائیل به لبنان
یه شب معمولی تو خاورمیانه
@sebastin🇮🇷