و من از دور به چشم تو قناعت کردم
بارها رفتم و برگشتم و عادت کردم
تا که از روی خودم روی بریدم دیدم
پیش چشم همه از چشم تو صحبت کردم
بارها سخت نگاه تو مرا ریخت بهم
ارگ بم بودم و هربار مرمت کردم
باز آن روز که با دشمن من میرفتی
من ولی خنده کنان سخت حسادت کردم
دست من نیست که هی در دهنم میچرخی
من به نام تو به روی لبم عادت کردم ..
؛
یقین دارم یکی ظرفِ دعا را جابهجا کرده
تو را من آرزو کردم یکی دیگر تـو را برده...