- چی بگم ،
شایدم فردای این سرشلوغیا
روپوش سفید تنم کردم و نَفَسِ خیلی از آدما رو نجات دادم :)🩺🫀
➤@Hanin_Days`🫁
- وقتایی ك ِروز ِپر کار و شلوغی داری خواب ِشب هرچند کم باشه ولی خیلی میچسبه💤🧑🏻🦯؛
امشب هوس ِی ِخواب هیئتی کردیم
کنار ِمامان و بابا ! 💗🌺🌝!``
➤@Hanin_Days`🛌
امروز مامان اینا با چند تا از همسایه ها میخوان برن گردش🏕👀...
منم خیلی دوست داشتم برم باهاشون
ولی ،
درس خوندن و پرداختن به هدف و آینده
رو ترجیح دادم 👩🏻⚕🫀؛
برم ببینم معلم گرامی امروز چند تا کلیپ فرستادن و چند تا تمرین دادن 🧑🏻🦯!
➤@Hanin_Days`📚
- گفت:
"اِنَّ مَعيَ رَبّي سَيَهْدينْ"
پروردگار من با من است و راه را نشانم
میدهد.🪐🚀؛>>>
➤@Hanin_Days`🪴
- رفیق ِخوب
مثلِ شربت ِبهارنارنج میمونه ،
آرامبخش و حالخوبکن !🧉🌬🌿:))
شربت ِبهارنارنجه
اونایی ك ِاربعین رفتن میدونن چه شاهکاریه🌝*
➤@Hanin_Days`🪄
☫خـــادمــالعبـــاســ|𝙃𝙖𝙣𝙞𝙣
#آنچه_رخداده گذشت تا اینکه اواسط همون سال عازم سفر کربلا شدیم... یه روز که رفتم حرم ابالفضل کلی ش
#آنچه_رخداده
اواخر اسفند ماه ۱۴۰۲ که دقیقا مصادف میشد با رمضان باز هم اتفاقی وقتی از این شبکه به اون شبکه میزدیم محفل²
رو دیدیم ...
به محض ِدیدن ِمحفل من پاشدم دویدم توی اتاقم و در رو بستم و سرم رو کردم زیر میز و گوشامو گرفتم💔؛
(داخل پرانتزبگم که هنوزم خیلی ناراحتم به خاطر اون حرکتم)
حالا دلیلش چی بود؟
بنده از برنامه هایی که چندتا میزبان میشینن و سوژه ها میان اجرا میکنن خوشم نمیومد اون موقع !
دیگه نزاشتم اون ساعت اصلا از دو قدمی شبکه قرآن هم رد بشن خانواده🧑🏻🦯💔
گذشت تا ۳ فروردین سال ۱۴۰۳ بعد از ظهر بود و داشتم گوشیم رو چک میکردم 📲
(داخل پرانتزبگم اینجانب یه عمو دارم که همیشه حرفاش رو نه فقط گوش میدم بلکه روی چشمم میزارم!)
همون ظهر که داشتم فجازی گردی میکردم دیدم عموم توی ویراستی پیام دادن :
"برنامه محفل برنامه مورد علاقه آقاست"...
➤@Hanin_Days`🪐