میسوزم و این سوزشِ یک غم، ز فراق است
این سوزشِ بی سازشِ ما یک غم ناب است
هر کس که ندارد غم ظهر و شب و ساعت،
هر لحظه و هر ثانیه و هر دم و فرصت
ماییم که هر آن، ز تو و آن غمِ پاکات
گوییم وُ بِباریم وُ عزادار، ز نامت
نامی که کنون سرخ شد و لاله پراکَند
اینک به جهان، مکتب ما نور پراکند..