eitaa logo
ᥲ𝗅ᥲ 𝖻ᥲ𝗌𝗍ᥱ𝗋࿔
1هزار دنبال‌کننده
2هزار عکس
793 ویدیو
30 فایل
ൃ ̮͡𑁍 ‌ 🪵     ‌ ‌    ‌https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_e1a1y1&btn=go.for.Harvey ؟ @jlifth ‌ ‌ ‌      ⎯❀࣪    ‌    ‌ ‌    ‌ ‌    ‌ ‌    ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
روح تهران دست و دلباز مهربانم را نادیده گرفتید ازتون راضی نبودم جانب انصاف را رعایت نکردید💔 تهرانم دست کم از هر ایرانی یک زندگی طلبکار است!!! قریه زیبایی در حاشیه زیبای دماوند که با طنازی و دلبری دل از دماوند ربوده بود را به بازی گرفتند، هوا و صفایش را استفاده کردند و هروقت خواستند گلی از گیسوی شب‌تابش چیدند و اکنون اسمش را خاکستری گذاشتند!! تهرانم را با بو و دود و هوای آلودش هنوز دوست دارم، فرزندم را چون بازی کرده و خاک آلود شده از فرزندی محروم نمی کنم!!! می‌شویمش می‌بوسمش و سرش را روی زانوانم... Marmareh
هدایت شده از شیرقهوه.
イ🫐
هدایت شده از شیرقهوه.
من هرگز نمی‌توانم در نقش تمام کسانی ظاهر شوم که دوست دارم و تمام زندگی‌هایی را تجربه کنم که دلم میخواهد. من هرگز نمی‌توانم در تمامی مهارت‌های مورد علاقه‌ام آموزش ببینم. اصلاً چرا باید چنین چیزی را بخواهم؟! تنها خواسته من این است که زندگی کنم و تمام رنگ‌ها، صداها، آواها و انواع تجربه‌های ذهنی و جسمی ممکن در زندگی‌ام را با تمام وجودم احساس کنم. - کتابخانه نیمه شب، اثرِ جناب آقای مت هیگ.
هدایت شده از سال‌های‌دورازمریخ.
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از Tweety
نمی‌تونم بشمارم که توی سال گذشته چه‌قدر برام اتفاق افتاد چه‌قدر امیدوارم شدم که والاخره قراره یه اتفاق لعنتی بیفته ولی همیشه دست آخر می‌بازم واقعا از باختن خسته شدم ازاینکه تا مرز بردن میرم اما یک‌دفعه پرت می‌شم سرخونه اول خسته شدم.
‌ ‌ ‌      ⎯❀࣪ 
ᥲ𝗅ᥲ 𝖻ᥲ𝗌𝗍ᥱ𝗋࿔
روح تهران دست و دلباز مهربانم را نادیده گرفتید ازتون راضی نبودم جانب انصاف را رعایت نکردید💔 تهرانم د
نگهبان را صدا زد... به من اشاره کرد و گفت: آن یکی را بگذار بیاید تو. پشت سرش راه افتادم. ناباور. از گذرگاه پشتی رفتیم تا دری که باز می‌شد به همان راهروی گرداگر و آن طاقچه ها که باید بنشینی و بروی به آن دگرسو. رسیده بودیم یک قدمی پله ها؛زیارتگه رندان جهان... گفت برو هرچه‌چقدر خواستی بمان. گفتم تنها؟ سری تکان داد که بله! صدای شجریان از بی‌زمان می‌آمد:«بنال بلبل اگر با منت سر یاریست...» من بودم و تو. میزبانم شدی. حیران ماندم. «شیراز» خیلی قبل تر از آن «نقطه درنگ و آرامش» بود برای من. |اپیزود سی و چهارم: درخت شهره‌ی شیراز |از اینجا بشنوید.