به او گفتم : عادی بودن یعنی چه؟
گفت: یعنی مانند دیگران زندگی کردن.
اما من چگونه میتوانستم قادر به این کار باشم وقتی دیگران، در انبوهی از تفاوت های بی انتها می زیستند؟ همانقدر متفاوت ، مانند اثر انگشتشان و همانندِ تمام بیشه ها و جنگل های دنیا که حتی یک برگ، شبیه به برگ دیگر آفریده نشده. اما در این میان، عاری از هر گونه منطق، از من تقاضایِ چیزی به نام عادی بودن داشتند.
Now Joan said stoutly, “I never really liked Buddy Willard. He thought he knew everything. He thought he knew everything about women…” […] “I don’t see what women see in other women,” I’d told Doctor Nolan in my interview that noon. “What does a woman see in a woman that she can’t see in a man?”
«ای کاش میشد که آدم بقیه عمرش را طور دیگری، در راه تازهای، زندگی کند. یک صبح آفتابی بیدار شود و ببیند که زندگی نویی را شروع کرده است و گذشته فراموش شده و مثل دود به هوا رفته و ناپدید شده. زندگی، تو بگو من چطور میتوانم زندگی نویی را شروع کنم؟ از چه و با چه شروع کنم؟»
- دایی وانیا، آنتوان چخوف
زمان:
حجم:
459.1K
خواجه شمسُالدّینْ محمّدِ بن بهاءُالدّینْ محمّدْ حافظِ شیرازی
من شخصیت تاثیر پذیری دارم یکم از خیلی زیادتر، گاهی به طرز گستاخانهای جوگیر خطاب میشم ولی این برایِ من لذتبخشه که میتونم با هرچیزی اُنس بگیرم و رنگ و بوی علاقههام رو با خودم حمل کنم. پس اهمیت نمیدم که راجبم چی فکر میکنن و یا از دیدشون من به چه شکل هستم. من این خصوصیت رو دوست دارم و دارم از داشتنش لذت میبرم و همین برای من کافیه.