«شایدهم زندگی مثل فیلمها یک کمدیه، شاید اگر تو هر موقعیت فقط بدونیم که میگذره، شرایط قابل تحملترشه.اینکه مثل ما و با افکار و مشکلات دقیقا شبیه ماهم آدمهایی وجود داره که دارن تلاش میکنن از یهسری چیزها سردربیارن و دست آخر شبیه خودشون زندگی کنن. شاید اون موقع بتونیم لذتببریم از بزرگشدن و بودن در ایندنیا.»
دریافتم هرکس وارد زندگی دیگری میشود سعی در گرفتن یک چیز دارد، که آن هم "آزادی"ست. چیزی که همگان از بدو تولد از آن برخوردارند، اما ذره ذره رهایـش میکـنند.
اگر خواستار این هستید که برای شما زندگی کنم و پیوسته در حال راضی کردنتان باشم، پس وجـود داشتنم دیگر به چه درد میخورد جز اینکه سودی برای شما باشد؟
هدایت شده از ˙⟡ دروازهٔ ۱۳
پاندورا با ترس به موجودات وحشتناکی که دارن از داخل جعبه بیرون میان و کل اتاقش رو فرا میگیرن نگاه میکنه. این موجودات همون مصیبتهای انسانین مثل مرگ ، مثل بیماری ، مثل شکست.
هدایت شده از ˙⟡ دروازهٔ ۱۳
پاندورا دوباره با کنجکاوی در جعبه رو باز کرده و این بار دید که یه نور خیلی خیلی زیبا و رنگی از داخل جعبه بیرون میاد و یک چیز مثل اینکه توی جعبه هنوز باقی مونده بوده و اون چیزی نبوده جز امید!
۸ دی، روز فروغ فرخزاد، روز روشنایی واژهها و شور زندگی است.
فروغ، شاعری که از دل تاریکیها، نوری جاودان آفرید و با هر واژه، از تنهایی انسانها سخن گفت. امروز، یاد او را گرامی میداریم؛ زنی که نه تنها شاعر، که صدای زندهی دلهای شیدا و آزاد بود.
باشد که فروغ کلماتش همواره چراغی باشد در راه دلهای جویای حقیقت و عشق.