نام گل سرخ-برای عاشقان تاریخ و فلسفه
این کتاب را به پیشنهاد هوش مصنوعی خواندم و باید بگویم این موجود عجیب، من را میشناسد 😁
با خواندن صفحات اول، یاد یک حکایت ایرانی افتادم و همین برایم شیرین بود.
در مورد عناصر داستانی کتاب بگویم: زاویه دید، اول شخص بود و روایت ادسو، شاگرد نوپای برادر ویلیام، را در قالب خاطراتش بیان میکند. این هم نقطه قوت کتاب است و هم نقطه ضعف. گاهی ادسو بیشتر از آنچه لازم است از افکارش مینویسد و همین باعث میشود از مسیر داستان عقب بمانی.
شخصیتها به خوبی پرداخته شدهاند و فضاسازی کتاب هم خوب است. اما مناسب کسانی که مثل من از توصیفات طولانی خوششان نمیآید، نیست.
پایانش قابل حدس و درست بود. در مجموع، عناصر داستانی به خوبی رعایت شده بود.
اما محتوای کتاب:
اول بگویم که با پایان کتاب، یک لبخند از سر رضایت زدم. کتاب ارزش خواندن دارد.
این کتاب را به عنوان جنایی میشناسند، اما عنصر جنایت صرفا به کمک هدف اصلی کتاب آمده و به نظرم قابل حدس بود که قاتل کیست.
عنصر اصلی کتاب، تاریخ قرون وسطی و مسیحیت بود. دقیقا سه موضوعی که دوست دارم: جنایت، تاریخ و شناخت ادیان مختلف.
با ادسو و برادر ویلیام همراه میشویم. با او به گذشته سفر میکنیم، جایی که اولین جرقههای هرج و مرج شروع شد. به مسیحیت و فرقههای مختلفش میپردازیم و شاهد مناظره فرقههای مختلف میشویم. گاهی هم به کمک برادر ویلیام فلسفه میخوانیم. به اوضاع آن زمان، درگیری پادشاه و پاپ میپردازیم و سرانجام به جایی میرسیم که جواب این سوال را پیدا میکنیم: چرا بعد از قرون وسطی مردم از دین زده شدند؟
خلاصه بخواهم بکنم، اگر مثل من به تاریخ و شناخت ادیان مختلف علاقه دارید، این کتاب مناسب شماست. 🌱
هدایت شده از اقیانوس آلفرد
درود دوست عزیز، من سید هستم، سید عصریخبندان، بله من از دست دایی ناصر زنده بیرون آمدم و حالا این نامه رو فرستادم داخل خونهی شما؛ از اون جایی که من حافظهی درستی ندارم شما ادرستون رو برام همراه یک کلمه بفرستید تا منم بهتون یک عکس از سفرم به دنیای دایناسورها و یک متن تقدیم کنم.
هدایت شده از قم زیبا
🔴📸چند روز پیش همزمان با ماه کامل، یه شاهکار هنری به ثبت رسید!
🔹️ماه کامل بر فراز آرامگاه کوروش بزرگ، این اثر هنری زیبا رو خلق کرد:
✅ @qome_ziba
هدایت شده از آنروزیکهدیگرنیستم.
میشه اگه این پیام رو میبینید برای سلامتی مامانم یک حمد بخونید؟
باز پاییز با غم آمد
از پاییز متنفرم...
قبلاً عاشق شبهای طولانی
بوی خاک نمخورده
صدای رعد و برق
برخورد قطرات باران به سقف
نشستن کنار بخاری
خوابیدن زیر پتو
مزه لبو و باقلا
شب یلدا بودم
اما پاییز آمد
با شبهای که تا خود صبح محکوم به بیداری بودم.
با سرفههای پیدرپی
با دردی که هیچجوری ساکت نمیشد
و امسال 💔
کاش میشد با سرعت ۴x بگذره
اگر روزی کتابی بنویسم، اسمش رو میذارم باز پاییز...
#زن
هدایت شده از خونـه درختے
پس از همتون میخوام به قسمت غربی جنگل بیاید و پشت میز ناهارخوری بشینید!🔅
*چای را در فنجان ها میریزد
این یه دورهمی هفت روزهست. هفت روز هفت نوشته!✒️
از امروز به مدت هفت روز، هر روز یه عکس روی میز ناهارخوری میذارم و بعد همگی مشغول نوشتن میشیم!
هرچیزی که اون عکس بهتون بهتون میگه، هر ایدهای که اون عکس تو سرتون جرقهشو میزنه، هرچیزی مینویسید و روی میز میذارید.📜
منم اونارو با خودم میبرم تا تو قفسههای کتاب خونه درختی بذارم و وقتایی که حوصلمون سر میره یه نگاهی بهشون میندازیم!✨🌿
اوه! و کسایی که از سرزمین های دور اومدن لازم نیست نوشتهشون رو روی میز بذارن. خودم سر فرصت به ملاقاتشون میرم و نوشتههاشونو تحویل میگیرم✨🌻
*به فنجان های چای اشاره میکند
چاییتون سرد نشه؟☕️
#دورهمی