ـقاچ کـ🍎ـتاب
وقتی زندگی خارج از حد تحملم میشود - همه را روی کاغذ بیاورم، مثل یک جور خونریزی، تا بگذارم جوهر و کاغذ تمامی غم و خشم و ترس را به خود جذب کند تا دوباره بتوانم دوام بیاورم.
کتآبـ: مرگ خانم وستاوی
اعضای جدید خوش آمدید 🌱🤍
ماندگار باشید
و امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید؛)
هدایت شده از اقیانوس آلفرد/به سوی قعر آبی و فراتر از آن/
درود پروانه مرداب، این نامه از طرف سیدنی برات رسیده!
هدایت شده از اقیانوس آلفرد/به سوی قعر آبی و فراتر از آن/
دیدی کوچک من در یک ماجرا که عمق بگیری چطور افتضاحش در خواهد امد؟ مثلا من در اقیانوس عمیق عمق هنگفتی از سطح گرفتم و غرق شدم، در خورشید عمق گرفتم و سوختم، روی زمین هم فلسفه خواندم و لا به لای کلمات گرفتار شدم، اسیر کتاب شدم، در آدم ها عمیق شدم، گرفتار شدم، فرار کردم و پناه بردم به عمق خودم، به جایی که مورد اعتمادم است، جایی که هرگز به من خنجر نخواهد زد، اما اگر عمق بگیرم شاید خودم، خودم را پایان دهم، شاید اگر پرواز کنم و اوج بگیرم بی بهانه سقوط کنم، شاید اگر برای فردا از دیروز بگذرم رنگ خورشید را نبینم، نمیدانم کوچک بزرگ من، انگار در کلمات عمقیست به اندازه ی چاههای اشتباهات من، به عمق تمام سیاهی های جهان، اما بگذار کمی فرار کنیم از حقیقت و عمق بگیریم در خیال، بیا فرض کنیم بالی داریم به اندازه ی کف دست، بیا تصور کنیم فردا که صبح امد، ما در شب مانده باشیم، بیا فکر کنیم زمان متوقف شده و کلمات به اشتباه پشت سر هم می آیند، بیا جمله ها را اشتباه بسازیم و کلمات را اشتباه بنویسیم؛ اره کوچک من فردا از خواب برخیز و به خورشید نگاه کن، به خورشید نگاه کن اما هرگز به این فکر نکن که روزی خورشید را تصرف کنی.
|عمق|