eitaa logo
حاشیه‌های یک کتاب باز
71 دنبال‌کننده
195 عکس
18 ویدیو
0 فایل
هر کتاب، یک پایان دارد؛ اما هر خواننده، حاشیه‌ای تازه برای آن می‌نویسد.🌱 #حاشیه‌های‌یک‌کتاب‌باز برای سفر به دنیای کتاب‌ها، همین الان عضو شو؛) ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_riy6rx6&btn=حاشیه‌های‌یک‌کتاب‌باز
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ـقاچ کـ🍋‍🟩ـتاب 
هیچ آتش یا طراوتی قادر نیست با آنچه آدمی در قلب پر اشباح خود انبار می‌کند برابری کند... کتآب‍: گتسبی بزرگ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دوست عزیزی که سوال پرسیده بودی جوابتون رو در ناشناس فرستادم ✨
زندگی آب روانی است، روان می گذرد هر چه تقدیر من و توست، همان می گذرد
شبتون به زیبایی زیبایی🌙
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چشم من هرگز ندیده است آدمی بی درد را..... زندگی رنجی مدام است آدمی سرسخت باش..... ‍
باران آرام به بام می‌کوبد و صدایی شبیه تیک‌تاک ساعت در سالن می‌پیچد. شما به مناسبت شب یلدا دور هم جمع شده‌اید. همه‌چیز خوب پیش می‌رود تا اینکه آلفرد از راه می‌رسد و بازی را روی میز می‌گذارد؛ جعبه‌ای چوبی و قرمز با نقش‌ونگار گل‌های میخک. جعبه را وسط میز می‌گذارد و شما هم دورش می‌نشینید. بازی آغاز می‌شود. اولین مهره حرکت می‌کند. فقط چند ثانیه طول می‌کشد تا همه‌چیز تغییر کند. دیوارها فرو می‌ریزند و جایشان را به ستون‌های سنگی بلند می‌دهند. کنار هر ستون، سربازی ایستاده است؛ با ردایی بلند و نیزه‌ای تیز در دست. ناگهان، همه‌ی سربازها سر خم می‌کنند. پادشاه از راه رسیده است. اما برخلاف همیشه، لبخندی بر لب ندارد. چهره‌اش به سرخی لباسش درآمده و نگاهش میان شما می‌چرخد. ـ «تاج پادشاهی دزدیده شده. البته، تاج مهم نیست؛ چیزی که اهمیت داره، الماسیه که روی اون قرار داشت. الماسی که سال‌هاست این سرزمین رو از شر اهریمن حفظ کرده...» لحظه‌ای سکوت می‌کند و نگاهش روی شما ثابت می‌ماند. ـ «و حالا، بدون اون، هیچ‌کدوممون در امان نیستیم.»