eitaa logo
حاشیه‌های یک کتاب باز
83 دنبال‌کننده
201 عکس
18 ویدیو
0 فایل
هر کتاب، یک پایان دارد؛ اما هر خواننده، حاشیه‌ای تازه برای آن می‌نویسد.🌱 #حاشیه‌های‌یک‌کتاب‌باز برای سفر به دنیای کتاب‌ها، همین الان عضو شو؛) ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_riy6rx6&btn=حاشیه‌های‌یک‌کتاب‌باز
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ـقاچ کـ🍋‍🟩ـتاب 
هیچ آتش یا طراوتی قادر نیست با آنچه آدمی در قلب پر اشباح خود انبار می‌کند برابری کند... کتآب‍: گتسبی بزرگ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دوست عزیزی که سوال پرسیده بودی جوابتون رو در ناشناس فرستادم ✨
زندگی آب روانی است، روان می گذرد هر چه تقدیر من و توست، همان می گذرد
شبتون به زیبایی زیبایی🌙
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چشم من هرگز ندیده است آدمی بی درد را..... زندگی رنجی مدام است آدمی سرسخت باش..... ‍
باران آرام به بام می‌کوبد و صدایی شبیه تیک‌تاک ساعت در سالن می‌پیچد. شما به مناسبت شب یلدا دور هم جمع شده‌اید. همه‌چیز خوب پیش می‌رود تا اینکه آلفرد از راه می‌رسد و بازی را روی میز می‌گذارد؛ جعبه‌ای چوبی و قرمز با نقش‌ونگار گل‌های میخک. جعبه را وسط میز می‌گذارد و شما هم دورش می‌نشینید. بازی آغاز می‌شود. اولین مهره حرکت می‌کند. فقط چند ثانیه طول می‌کشد تا همه‌چیز تغییر کند. دیوارها فرو می‌ریزند و جایشان را به ستون‌های سنگی بلند می‌دهند. کنار هر ستون، سربازی ایستاده است؛ با ردایی بلند و نیزه‌ای تیز در دست. ناگهان، همه‌ی سربازها سر خم می‌کنند. پادشاه از راه رسیده است. اما برخلاف همیشه، لبخندی بر لب ندارد. چهره‌اش به سرخی لباسش درآمده و نگاهش میان شما می‌چرخد. ـ «تاج پادشاهی دزدیده شده. البته، تاج مهم نیست؛ چیزی که اهمیت داره، الماسیه که روی اون قرار داشت. الماسی که سال‌هاست این سرزمین رو از شر اهریمن حفظ کرده...» لحظه‌ای سکوت می‌کند و نگاهش روی شما ثابت می‌ماند. ـ «و حالا، بدون اون، هیچ‌کدوممون در امان نیستیم.»
گروه میراث‌داران تاج ⚔️𓆩 آلفرد: 👤 کاراکتر:کاشف اعماق پوچ (یک غواص تنها با لنگر شکسته) ✨ ویژگی‌ها: وسواس عجیبی در پیدا کردن حقیقت پشت کلمات دارد. می‌تواند دروغ‌ها را از میان حرف‌های عادی تشخیص دهد. ⚠️ نقطه‌ضعف: بطری‌های شیشه‌ای/ نامه 📜 مأموریت: شما باید به متون و طومارهای باستانی کتابخانه توجه ویژه‌ای کنید. اما نه فقط بخوانید؛ عمق بگیرید! پشت هر سطر این کتب، دروغ‌هایی پنهان شده که دزد الماس برای گمراه کردن ما نوشته. رد سرنخ‌های تاریخ را بگیرید، اما مراقب باشید در عمق کلمات گم نشوید. اگر بیش از حد در تحلیل غرق شوید، سایه‌ها شما را به دام می‌اندازند. موفق باشید. دنیایی برای سایه‌ها: 👤 کاراکتر:ارباب زندان تاریکی (یک شاهزاده‌ی نفرین‌شده که خودش زندانی است) ✨ ویژگی‌ها: قدرت رهبری، نفوذ در تاریکی، شناخت تمام نقاط ضعف دشمنان. می‌تواند سایه‌ها را وادار به حرف زدن کند. ⚠️ نقطه‌ ضعف:آلرژی شدید به پر کبوتر/ گرد و غبار 📜 مأموریت:شما باید نگهبانان سنگی دروازه‌ی شرقی را از سر راه بردارید. اما زور بازو کار سایه‌ها نیست. شما باید از تاریکی برای نفوذ به ذهن نگهبانان استفاده کنید. نقطه‌ضعف‌شان را پیدا کنید. اگر یک سرباز شما را ببیند، باید آن‌قدر مغرور و بی‌اعتنا بمانید تا از ترس عظمتتان از راه برود. موفق باشید. خونه درختی: 👤 کاراکتر:راوی خستگی‌ناپذیر (یک داستان‌گوی دوره‌گرد که همیشه یک شوخی در آستین دارد) ✨ ویژگی‌ها: سرعت عمل، هوش کلامی، توانایی متقاعد کردن دیگران. هیچ‌وقت کم نمی‌آورد و همیشه راهی برای خنداندن گروه دارد. ⚠️ نقطه‌ضعف: ضعف در برابر شیر داغ/ اشک 📜 مأموریت: شما باید با پادشاه و درباریان صحبت کنید و حواسشان را از تیمِ ما پرت کنید. با شوخی‌ها و داستان‌های خنده‌دارت، آنها را سرگرم کن تا بقیه بتوانند به اتاق گنجینه نفوذ کنندو خورشید لاجوردی: 👤 کاراکتر: نگهبان خاطرات گم‌شده (یک دختر ساکت با دفتری که در آن، گذشته‌ی همه‌ی انسان‌های قلعه نوشته شده است) ✨ ویژگی‌ها: همدلی عمیق، حافظه‌ی اسرارآمیز، توانایی خواندن رازهای پنهان در چشم‌ها. از کلماتش مثل جادو استفاده می‌کند. ⚠️ نقطه‌ضعف: حساسیت به رنگ زرد/ کیک 📜 مأموریت:شما باید افسانه‌ها و خاطرات پنهان قلعه را از زبان خدمتکاران و دیوارهای قدیمی کشف کنید. اهریمن، برای پنهان کردن الماس، خاطرات پادشاه را دستکاری کرده است. شما باید با دفترِ خاطراتت، آن‌ها را به گذشته برگردانی. نازنین: 👤دختر روزمره ✨ ویژگی‌ها: سرزنده، خوش‌بین، متخصص در پیدا کردن لحظه‌های کوچک خوشحالی، اجتماعی و پرانرژی. ⚠️ نقطه‌ضعف: عنکبوت/ سوپ 📜 مأموریت: شما باید به عنوان یک بازرس پرانرژی وارد اتاق خدمتکاران شوید. با لبخند و انرژی‌تان، آن‌ها را وادار کنید تا در مورد ورود و خروج‌های غیرعادی به اتاق پادشاه صحبت کنند. شاید یکی از آن‌ها دزد الماس را دیده باشد. اما مراقب باشید؛ در گوشه‌ی تاریک اتاقک‌های خدمتکاران عنکبوت‌های بزرگی وجود دارند و مهم‌تر از آن، یادتان نرود که قرار است چه سوالی بپرسید! موفق باشید. 🌙 پادشاه به ساعت شنی روی میز نگاه می‌کند. شن‌ها در حال ریختن هستند. ماموریت‌ها مشخص شدند. حالا، با حرکت مهره‌ی بعدی، بازی رسماً آغاز می‌شود. 🎲🏰