•|🥲💦
تاحالا شده اونقدر مشغول باشی
که آب خوردن یادت بره..؟!|•
[دم غروب داشتم قمقمهمو میذاشتم تو ظرفشویی
تا بشورمش و جمعش کنم، از آبی که تهش مونده
بود یکم خوردم، به دهنم که رسید انگار جرقه خورد
تو مغزم!
انگار اونموقع یادم افتاده بود بدنم به هاچدوعُو هم
نیاز داشته🫧🌬]
🌱join→--﴾@Hasiba_Land﴿--
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•|👀🦋
تولدِ امام خامنهایه!🥹
ایشون هم بارها به اهمیت و جایگاهِ
👒دختران در جامعه اشاره کردن!
پسسس روزِ دختر مبارک👻✌️🏻|•
🌱join→--﴾@Hasiba_Land﴿--
♾ text •|
«بُردارِ مخالف»
[ هیچ اگر سایه پذیرد منم آن سایهٔ هیچ...! ]
از وقتی یادم میاد با همسن و سالام خیلی تفاوت داشتم،
دورانی که اونا شک داشتن برن جامدادی
طرح کرومی بگیرن یا ملودی؛
منِ ۷ـ۱۲ ساله کتابهایی رو میخوندم
که برای همکلاسیهای الانمم قفله!
اونا فکر میکردن عروس با لباس عروسی دنیا میاد؛
منِ ده یازده ساله با بزرگترا درباره مسائلِ
اجتماعی و سیاسی بحث میکردم!!
طوری که یوقتایی همه انگشت به دهن میموندن
یه دختر بچه ۱۰/۱۱ ساله چرا باید اینقدر اطلاعات داشته باشه؟
یا چجوری میتونه اینقدر صریح نظراتشو بیان کنه؟
اونا میومدن مدرسه گریه میکردن،
که مامانمم بیاد بشینه تو کلاس،
من اما همون روزا داشتم برای آیندم انتخاب میکردم
که کدوم شغل میتونه هم من رو به رشد برسونه
هم تاثیر مثبت رو دیگران داشته باشه!
و الان هم که بعضی از اونا دنبال مهمونیای جورواجور،
یا جلب توجهِ فلان کسونن،
من با فعالان اجتماعی و سیاسی مختلف نشست و برخاست دارم،
رو آیندم انرژی میزارم، صحبتهای انسانهای بزرگ
و راهبر در هر زمینهای رو تحلیل میکنم!
نمیدونم این تفاوت از کجا سرمنشأ میگیره،
ولی اگه یچیزو مطمئن باشم اینه که هیچوقت
دلم نمیخواست راهی رو برم که انتخاب عموم بوده!
همیشه یجای کارم فرق داشته
همیشه متفاوت بودم
همیشه بقیه از کارام تعجب میکردن
همیشه مرکز توجه بودم
-فاطمه زهرا چقدر عجیبی!
-اذیت نمیشی تو این وضعیت؟
-چرا خودتو درگیر چیزایی میکنی که
ربطی ب سنت نداره؟ :/
(و هزاااارتا حرف دیگه از آدمای نزدیک و دور ازم)
این آخری، از همه اظهار نظرهای مزخرفی
که تو این سالها شنیدم عجیب تر بود!
گرچه همیشه وقتی اینارو میشنیدم؛
خوشحال تر میشدم، بیشتر افتخار میکردم
و مسممتر به مسیرم ادامه میدادم و خواهم داد : )
سخته، خیلی سخته که با جمع غالبِ
کسانی که باهاشون در ارتباطی متفاوت باشی!
خیلی سخته تو جمعا زل بزنی بهشون،
فقط با یه لبخند ریکشن نشون بدی در حالی
که داری فکر میکنی چیشد که به اینجا رسیدیم؟؟
چرا حقایق به این روشنی رو نمیبینن؟!
دلم میسوزه؛ خیلی دلم میسوزه!
من الان هیچی نیستمااا : )
هنوز خیلی راه مونده، ولی اینو مطمئنم که
تو این مسیر، خیلی از اطرافیانم قدماشون
رو کندتر از من برداشتن.
اما من،
من انگار از قبل کیلومترها راه رو رفتم
و چیزایی رو با تمام وجود احساس کردم
که اونها هنوز حتی به دیده ندیدن...!
نمیدونم، شاید باید همهٔ اون اتفاقات میوفتاد
همهٔ اون زخم زبونا شنیده میشد،
همهٔ اون سوالهای عجیب و غریب به مغزم میرسید
همهٔ اون کتابا اتفاقی دیده میشدن و به نظرم جذاب میومدن
همهٔ اون آدما سر راهم قرار میگرفتن؛
تا برسم به اینجا، جایی که تا مقصد خیلی فاصله داره؛
اما دیگه مطمئنم اگه همین سرعت و راه رو بگیرم و
برم جلو، رشد و کمال انسانی در انتظارمه...!
انشاللّٰه : )
حَسیبا | HASIBA |•
join→--﴾@Hasiba_Land﴿--
•|🗿🚬
دوستان انگار دیجیکالای من دچار
باگ شده برا شما نوشته ریال دیگه؟؟|•
•|🥹🪥
قبول دارین بهترین ساختهٔ بشر
بعد از قرمه🍲سبزی،
مسواک و خمیر دندونه؟!🍫|•