•|🙂❤️🩹
وَلی خودمونیم؛
قلبم آتیش میگیره وقتی یادم میاد دوهفته
پیش اینموقع نجف، یا نزدیکای کوفه بودیم!🥲❤️🔥
خواستم بگم،
دوباره شروع شد...! خستگیْ در نرفته باید دلشورهٔ
یک ساله رو تحمل کنم؛ اگه سال دیگه نشد چی..؟!🥺|•
🌱join→--﴾@Hasiba_Land﴿--
حسین طاهرینماهنگ حیاتنا حسین.mp3
زمان:
حجم:
3.7M
•|🥺❤️🩹
بدون کپشن...!|•
❤️🩹join→--﴾@Hasiba_Land﴿--
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•|....
چرا؟!واقعا به چه جرمی آخه...؟!💔|•
❤️🩹join→--﴾@Hasiba_Land﴿--
♾text •|
«لقمههایِ بیهوا!»
امروز نرسیدم صبحونه بخورم؛
بعد نماز رفتم دوش گرفتم، از شدت کوفتگیِ
بدنم بعدش انگار بیهوش شدم تا ساعت ۹:۳۰!
دیشب تا ۱۲ ِفیکس فیلم دیدم و بعدشم که انگار
بخشِ فیلم و سریالِ شبانهٔ بدنم با کابوس قرارداد
بسته بود!!
خلاصه، با کوکِ گوشیم از جا پریدم و
آماده شدم که برم سرِکلاسم
مامبزرگم تو آشپزخونه بودن،
بوی کباب تابه ای تو کل خونه پیچیده بود و صدایِ
جِزّ و وِلِزّ سیب زمینیهام میومد؛
مامانم اومدن دنبالمُ من پریشون تر از همیشه
بجای اینکه یه ربع به ۱۰ اونجا باشم،
تازه از خونه میرفتم بیرون!!
فقط یه لیوان آب خوردم و آدامس انداختم تو دهنمُ
دِه برو که رفتی!
خداحافظی که کردم مامانجون به سرعتِ برق یه لقمه
سیب زمینیِ سرخ کرده گرفتن و دادن دستم؛
تشکری کردم و از خونه زدم بیرون:)
۱۱ که برگشتم خونه سلام کردمُ پریدم تو آشپزخونه،
مامبزرگم اشاره کردن که زیر پلاستیک سبزی خورد
شده ها رو نگاه کن!
کنار زدم و یه کاسه سیب زمینی چیپسیِ تُردُ
خوشبو بود که برام دست تکون میداد ಥ~ಥ
به چشم به هم زدنی اونارو خوردمُ بعد که
خون به مغزم رسید، با خودم فکر کردم واقعا
ژِنِ مامبزرگی چیه؟!
چرا انقد مهربون و به فکرن؟؟
کربلا که بودیم، عمم به نقل از عزیزجونم (مامانِ بابام)
هر یک ساعت تو بله پیام میداد
که عمه چیزی خوردین؟!
غذا هست؟ جاتون راحته؟! اَمنه؟
شاید تو اون یه هفته؛ بیست ، سی بار جایی
که بودیم رو براشون توصیف میکردم و
با شهر خودمون مثال میزدم که دقیقا عینِ فلان جا!!
خلاصه که؛
قدرِشون رو بدونیم، بلاخره روزی میرسه که
حسرتِ تَکتَک این لحظهها میمونه رو دلمون:))
حَسیبا | HASIBA |•
join→--﴾@Hasiba_Land﴿--
•|🔋🚀
بیاین یه بازی کنیم! 🎈
فقط با «یک کلمه»، اون حسِ گرمیِ خونه؛🛋💞
یا اون آدمِ عزیزی که همیشه نگرانتونه :)
رو با ذکرِ نامِ کوچیک یا
نسبت خانوادگیتون برام بنویسین!🤌🏻🍃
🫂🫀@hasiba_banoo
مَن میخوام؛
لیستِ آدمهایِ خوبِ دنیایِ حسیبا رو جمع کنم…3>|•
🌱join→--﴾@Hasiba_Land﴿--
•|🌝🎄
🕰🍉PARTY TIME!!
دُخی عمه پسرعمه ها اومدن به دیدَنا🥹🫰🏻
وَ مثل همیشه سنگرِ من آشپزخونس!🦦🗝|•
{🧸🎀دخترِ عمه دومیم، عروسِ عمه بزرگمه
جاریشَم خانومِ بسیار مهربونُ خوش برخوردیه🥰}
--------
👻شما وقتی مهمون میاد سنگرتون کُجاست؟!
🍒🫴🏻@hasiba_banoo
🌱join→--﴾@Hasiba_Land﴿--
•|👻💘
این داداشمون اضطراب اجتماعی نمیشناسه
اجتماعو مضطرب میکنه!😂✌️🏻|•
🌱join→--﴾@Hasiba_Land﴿--
«میگویند موفقیت، طلوعِ ناگهانیِ یک ستاره است؛ اما نمیدانند که آن ستاره، در تاریکترین شبها صیقل خورده!»
----
کامیابی، میراثِ آنانی است که در سکوت، میانِ کتابها و بیخوابیها، برایِ بلندایِ رؤیاهایشان؛ سختی را به جان خریدهاند.
من در این مسیر، آموختم که الماس را جز در فشارِ سنگینِ روزگار، نمیتوان تراشید.
join→--﴾@Hasiba_Land﴿--
•|🍮🥄
خالَم اومده و اولین اقدام برای سورپرایز کردنش؛
قطعا درست کردنِ تیرامیسوعه!🥹🫗
فردا قراره رونمایی بشه...😌🌪|•
🌱join→--﴾@Hasiba_Land﴿--