گاه گاهی دلم می گیرد و با خودم می گویم:
در دیاری که پر از دیوار است،
به کجا باید رفت؟
به که باید پیوست؟
به که باید دل بست؟
حس تنهایی درونم می گوید:
بشکن دیواری که درونت داری
چه سوالی داری؟
تو خدا را داری.
وخدا...
اول و آخر با توست🍃
ای ساربان، آهسته ران، کآرام جانم میرود؛
وان دل که با خود داشتم، با دل ستانم میرود..
من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور از او؛
گویی که نیشی دور از او، در استخوانم میرود..
محمل بدار ای ساروان، تندی مکن با کاروان؛
کز عشق آن سرو روان، گویی روانم میرود..!
#سعدی