من دیدار شما رو داخل بیت تصور میکردم، با لبخندِ رو لبتون، با تشویق و روحیه دادنتون برای ادامه دادن مسیر شعر و ادبیات...
اما حالا اومدم مصلی امام خمینی، نه برای نماز خوندن پشت شما، نه برای شنیدن سخنرانی هاتون، بلکه برای وداع با پیکر بی جانِ شما آقا سید علی...🥀
هیچوقت همچین دیداری رو تصور نمیکردم، هیچوقت!
اولین و آخرین دیدارِ غم انگیزی بود:)))
"حیات"
با امان الله یا شهید الله💔
یار وداع میکند تاب وداع یار کو؟
وعدهی وصل میدهد طاقت انتظار کو..؟
چندین ساعت نخوابیده باشی، از فشار زیادِ ازدحام مردم نفست بند بیاد، آفتاب مستقیم بخوره تو صورتت و حس کنی داری بخار میکنی، کیلومتر ها پیادهروی کنی تا حدی که دیگه پاهات رو حس نکنی و....
همه ی اینارو تجربه کنی تا فقط بتونی قبول کنی که آقا سید علی دیگه تو این دنیا نفس نمیکشه، که ایندفعه تو باید تو نماز میت براش بخونی"اللهم انا لا نعلم و منه الا خیرا"💔
با وجود همه ی اینا، من هنوزم نمیخوام باور کنم که دیگه نیستی...
به امان الله آقای شهید..🥀