میگفت: اون چیزی کہ تــو رو بـرای نماز صـبح بیـدار میکنہ ؛ آلارم گوشیـت نیست، ایمانتـه!
دلم میخواد انقدر سرد باشه که وقتی آدمای توی خیابون صحبت میکنن از دهنشون بخار بیاد
کلی آدم که دستاشون توی جیبشونه و خودشونو جمع کردن که کمتر سردشون بشه
دلم میخواد به خاطر برف مدارس تعطیل باشه
و همه دانش آموزا خوشحال باشن
دلم میخواد اسفند ماه باشه
و هیچکس مشکل مالی نداشته باشه و
همه درگیر خرید لباس عید باشن
تو همه خیابونا سبزه و ماهی قرمز پر باشه
و آکواریوما حباب داشته باشه
و مردم در حالی که با خنده صحبت میکنن با همدیگه،
از کنارم رد بشن
دلم برای روزای خوب و خنک، خیلی تنگ شده..
در آخرین نامهام برایش نوشتم:
من سهمِ خود را انجام دادم.
امیدوارم غیبتِ من، آرامشی به تو بدهد
که عشقِ من نتوانست..