ما هر دو صبوریم؛
من صبور در برابر درس هایی که میدهی
و تو صبور در برابر خشم ها و خستگی هایم،
ما هر دو میدانیم قرار است چه بشود،
من قرار است دل بدهم و دوام بیاورم
و تو قرار است ادامه دهی و منتظر دیدن و فهمیدن من نشوی.
ما هر دو ادامه میدهیم؛
من تا زمانی که تو اجازه میدهی
و تو تا زمانی که خودت می خواهی.
تسلیمم در برابر تویی که قدیمیترین،پیرترین و با تجربه ترین جریانِ دنیایی..
تسلیمم،تسلیم تو ای زندگی...
_تکه هایی از یک کل منسجم
در نهایت هیچ چیز باقی نمیماند.
هیچ چیز اَبدی نیست..
نه لبخند های از تهِ دل
و نه غم های نفس گیر؛
نه تو،
و نه من...