خستگی شاید حق ما باشد اما جا زدن هرگز،
باید دوباره راه افتاد،
مقصد زیباتر از آن است که سختیهای راه خستهمان کند..!
تومرا آزردی که خودم کوچ کنم از شهرت،
توخیالت راحت،می روم از قلبت..
می شوم دورترین خاطره در شبهایت،
تو به من میخندی...وبه خود میگوئی:
باز می آید ومی سوزد از این عشق
ولی، برنمی گردم نه..!
میروم آنجا که دلی بهرِ دلی تب دارد..
"عشق زیباست وحرمت دارد"
_سهراب سپهری
امروز یه ماشین دیدم پشتش نوشته بود:
همسایهمون "از گشنگی مرد"
فامیلاش تو مراسمِ عزاداریش گوسفند سر بریدن..!!
صبح یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت، بگویم بنویسم
كه چرا عشق به انسان نرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟
چرا لحظه ی باران نرسیده است؟
و هر كس كه در این خشكی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است..
بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید، بنویسد كه هنوزم كه هنوز است چرا یوسف گم گشته به كنعان نرسیده است؟
چرا كلبه ی احزان به گلستان نرسیده است؟
دل عشق ترك خورد، گل زخم نمك خورد،
زمین مُرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد، فقط برد، زمین مرد، زمین مُرد.
خداوند گواه است، دلم چشم به راه است، و در حسرت یك پلك نگاه است؛ ولی حیف نصیبم فقط آه است،
و همین آه خدایا برسد كاش به جایی؛
برسد كاش صدایم به صدایی...