وعدهای دادهای و راهی دریا شدهای
خوشبحال لب اصغر که تو سقا شدهای
آب از هیبت هیبت عباسی تو میلرزد
بیعصا آمدهای حضرت موسی شدهای
به سجود آمدهای یا که عمودت زدهاند
یا خجالت زدهای وه که چه زیبا شدهای
یا اخی گفتی و ناگه کمرم درد گرفت
کمر خم شده را غرق تماشا شدهای
منم و داغ تو و این کمر بشکسته
تویی و ضربهای و فرق ز هم وا شدهای
ماندهام با تن پاشیدهات آخر چه کنم
ای علمدار حرم مثل معما شدهای
مادرت آمده یا مادر من آمدهاست؟
با چنین حال به پای چه کسی پا شدهای؟
تو و آن قد رشیدی که پر از طوبی بود،
در شگفتم که در این قبر، چرا جا شدهای...
- علیاکبر لطیفیان
هدایت شده از هِوال ☫ ؛
عصر ِفردا بدنش زیر ِسُم ِاسبانست ، مَکن ای صبح طلوع / 💔 .
تویی که نام ِتو در صدر سربلندان است ؛
هنوز بر سر نی چهره تو خندان است :)
اگر در آتش مهرت گداختیم چه غم ؟
جزای ِسوختگان در غمت دو چندان است
به احتیاج سراغ از غم تو میگیریم ..
که غم قنوت نیاز نیازمندان است !
از آن زمان که گرفتی ز مردمان بیعت
جدال عهدشکنها و پاییندان است…
خوشا به تربت پاک تو سجده بردن ما ؛
تویی که نام تو در صدر سربلندان است .