‹ قلبي ›
مگر چند جا .. مگر چند نفر .. مثل کربلا و خورشید و ماهش میشوند ؟ :))))
تو اگر نبودی کسی که الان بودم نمیشدم ..
آدمِ هیئت و کربلا نمیشدم .
اگر مهرت به دلم نمینشست ،
یا حسین یا حسین های روضه با تمام وجود بر روی لبم نمیآمد ..
آمدی و دست به خاک نشسته روی دیوار ها کشیدی .
و من آن موقعی که تو آمدی ، فهمیدم عاشق کسی مثل تو شدن یعنی چه ..
عاشق کسی مثل تو شدن یعنی با دیدن نامت بر همه جا لبخند روی لبم و امید در قلبم جوانه میزند .
یعنی وقتی نام تو در گوشهی چشمم از قاب کتیبه ها گرفته تا روزنامه هایی که به در و دیوار چسبانده اند نمایان میشود ، آن موقع است که به قول محمود درویش میفهمم در این سرزمین ، چیزی است که ارزش زندگی کردن دارد :)
و دلم میخواهد دست بر روی اسم هایی چونان حسین بن علی و ابیعبدالله که روی کنج هایی از حرمت نقش بسته اند بکشم ..
و آن موقع یا حسینی را ورد زبانم بکنم که از کربلا به گوش میرسد :)
و به امید روزهایی که این حرف ها را در حرمت ، کنار شش گوشه ات نجوا کنم ..
پایان نجوای ۱۲۸ / یا اباعبدالله 🤍.