‹ قلبي ›
و دلم میخواهد دست بر روی اسم هایی چونان حسین بن علی و ابیعبدالله که روی کنج هایی از حرمت نقش بسته
مداحی غریبا وحیدا فریدایی که در گوشم پخش میشد مرا میسوزاند .
ارباب من ..
مگر آن ها دختر نداشتند ؟
مگر میشود ذره ای انسانیت در خون کسی نباشد و به دخترکی سه ساله هم رحم نکنند ؟ :)
مگر میشود به روی امام معصوم با اسب بتازند ؟ ..
ای کاش نوایی که از کوچه پس کوچه های مسجد و هیئت میشنیدم داستان بریدن سر تو نبود :)
جدا از این ها دوست دارم همیشه شکرگزار باشم .
دوست میدارم ورد زبان الحمدالله باشد ..
دوست میدارم برای ارادتم نسبت به تو خدا را شکر کنم .
و اکنون امامِ من ..
شکر گزار همان اشکی هستم که در پس شنیدن روضه هایت میریزد .
شکر گزار همان لحظاتی هستم که برای داستان کربلا گریه میکنم ..